سه‌شنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۹

امر به معروف و نهی از منکر هدف اصلی قیام حسین(ع)




دکتر علیرضا حسینی بهشتی:این روزها یادآور سفر بلند و تاریخی است که حسین (ع)آغاز کرده و در هر فرسنگش،دانشگاهی سر از خاک بیرون کرده. سفری که از شهر پیامبر (ص) آغاز شده تا آیینی که برای مردمان آورده، در طی روزهای پرفراز و نشیبی که در پیش است، زلالی از دست رفته را بازپس گیرد.
حسین (ع) دیده است که چگونه مغز دین رحمت را به حفظ خشونت بار پوسته ظواهر آن واگذارده اند، تلاش و نشاط کار و آبادانی را به تکیه بر خراج های سنگین سرزمین های تازه مسلمان فروخته اند، معنویت پاک و سرزنده در میدان عمل را به زهدفروشی دروغین تبدیل کرده اند، اقتدار پیام رهایی بخش امت ایمانیان را با شوکت کاخ ها و ماشین جنگی فاتحان جایگزین کرده اند. و اینک، سرمست از قدرت یکپارچه شده ای که دیگر هیچ هماوردی در میدان نمی بیند، قصد استحاله خلافت به سلطنت دارند. اینک، آنکه بنام امیرالمؤمنین بر جایگاه بنیانگذار امت اسلامی تکیه زده، دیگر پروای محک زدن اعمال خویش با کتاب و سنت ندارد، چرا که وعاظ السلاطینی که پیرامون او را گرفته اند، قول و فعل او را بعنوان میزان عمل معرفی می کنند.
اینک یزید با اینکه همه ابزارهای زر و زور و تزویر را در خدمت خویش دارد، تاب تحمل هیچ منتقدی را ندارد؛ خصوصا کسی را که یادگار عهد راستی باشد.
چنین است که مخالفان را در مقابل دو انتخاب مخیر می گذارد: زندگی ذلت بار زیر سایه بیعت کسی که شایسته حکومت بر مسلمانان نیست و میراث گرانبهایی که با پشتوانه مجاهدت ها و مهاجرت ها و شهادت ها بدست آمده را بر باد می دهد، یا مرگی که هر که خواهان تغییر و تحول وضعیت کنونی است به اتهام خروج از دین مستحق آن است. بزرگداشت یاد پیشوایان الهی از آن جهت برایمان اهمیت دارد که به بیان قرآن، آنها را اسوه حسنه می دانیم، یعنی الگوهایی که با بررسی قول و فعل آنان بتوانیم به نمونه های روشن شیوه زیست مسلمانی در شرایط گوناگون تاریخی دست بیابیم. از همین رو، بازخوانی سیره این پرورش یافتگان مکتب وحی در هر زمان و مکان باید بگونه ای انجام گیرد که این وجه درس آموزی را به بهترین شکل، امکانپذیر سازد.
از این نگاه، تکرار مکرر کربلا بر سر منابر، حتی اگر با استناد به منابع معتبر انجام گیرد، وافی به مقصود نیست، چه رسد به برخی سخنرانی ها و مرثیه خوانی های حرفه ای که غالبا با طرح مطالبی همراه شده است که بیش از آنکه به مطالعه چنین منابعی متکی باشد، برخاسته از ذوق شخصی واعظان و مداحان است. در این بازخوانی ها، پرسش های جدید را در پیشگاه تاریخ زندگی پیشوایان دین قرار می دهیم تا پاسخ های جدید از آنها بشنویم. آنچه در این بازخوانی های مکرر مهم است، روشمند بودن آن است.
بهترین نقطه شروع برای یافتن پاسخ به پرسش ما، مروری بر گفتارها و نوشتارهای باقیمانده از حسین (ع) است. در این رابطه، برای نمونه می توانیم به موارد زیر مراجعه کنیم: 1- پس از مرگ معاویه, یزید طی نامه ای به ولید بن عتبه بن ابی سفیان حاکم مدینه، از او خواست بلافاصله از حسین بن علی (ع) و عبدالله بن زبیر بیعت بگیرد.داستان گفتگوی ولید با حسین (ع) در تواریخ آمده و نیز ذکر شده است که حسین (ع) پیش از ترک مدینه بسوی مکه، در کنار تربت پاک پیامبر (ص) نماز بجای آورد و به درگاه الهی به راز و نیاز پرداخت و فرمود که این آرامگاه پیامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد است، و من فرزند دختر اویم. از وضعی که بدان گرفتار شده ام آگاهی. بارخدایا من دوستدار معروفم و در برابر منکر و ناپسند، موضعی ناسازشکارانه دارم.
2- در وصیتنامه حسین (ع) به برادر ناتنی اش محمدبن حنفیه نیز آمده است که من به قیام دست زده ام اما نه از روی خودبزرگ بینی یا از روی بدخواهی. و نیز بر علیه امنیت و نظم قیام نکرده ام و نمی خواهم به حق کسی تجاوز کنم. من خروج کرده ام چون خواستار اصلاح امت جدم هستم و خواسته من ترویج معروف و جلوگیری از منکر است. 3- در سخنی دیگر خطاب به مردم فرمود که آیا نمی نگرید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟ پس در چنین شرایطی شایسته است که مؤمن در اندیشه دیدار خدایش باشد. من نیز مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران جز خواری نمی یابم. 4- در فراز پایانی خطبه بلند حسین (ع) در منا نیز آمده: خدایا تو می دانی آنچه از ما رفت نه بخاطر رغبت در قدرت بود نه از دنیای ناچیز، زیادت خواستن. بلکه می خواستیم نشانه های دین را بنمایانیم و اصلاح را در سرزمینت ظاهر گردانیم، تا بندگان ستمدیده ات را ایمنی فراهم آید و واجبات احکام و سنت های تو اجرا گردد.
آنچه از این گفته ها و نوشته ها می فهمیم این است که حسین (ع) هدف قیام خود را امر به معروف و نهی از منکر اعلام می کند. به تعبیر دلشاد تهرانی در کتاب ارزشمند "مدرسه حسینی"
ماهیت نهضت حسین (ع) ماهیتی اصلاحگرانه دارد و بدین منظوراست که بدی زدوده شود و خوبی جلوه کند، ستم برچیده شود و عدالت برپا گردد، و این جز به امر به معروف و نهی از منکر، یعنی حرکت عمومی در برانگیختن به نیکی و بازداشتن از بدی، حق اعتراض مردم بر ضد بی عدالتی و ناراستی و تباهی، حق انتقاد به انحرافات و کجی ها، احترام به افکار عمومی، حق اشراف مردم بر کلیه شئون اجتماعی مبتنی بر مسئولیت جدی همگانی میسر نمی شود، و مدرسه حسینی مدرسه احیای چنین مسئولیت همگانی است ص ۲۰۰.
پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که مفهوم، جایگاه و کارکرد امر به معروف و نهی از منکر در نزد آن حضرت چه بوده است که به عنوان برنامه عمل خود مطرح می نماید؟ واین اصل مهم دینی با آنچه امروزه ما فهم می کنیم چه نسبتی دارد؟ به زعم نگارنده این سطور، پاسخ به این پرسش ها می تواند راهگشای درک و فهم عمیق تری از امر به معروف و نهی از منکر باشد که بعنوان تکلیف اجتماعی هر مسلمان در عرصه زندگی جمعی او شناخته شود. سؤال مهمی که به ذهن خطور می کند این است که آیا امر به معروف و نهی از منکر با تعریفی که امروزه در میان متداول است، و حتی با آن معنایی که نزد عامه مردم مسلمان در زمان حیات حسین (ع) و پس از آن رایج بوده، می تواند به مسئله ای با این اهمیت تبدیل شود که فردی از نسل رسول خدا(ص)، جان شریف خویش و خاندانش را برای احیا و انجام آن به خطر بیندازد. آیا معنا و مفهوم تحقیر شده این اصل بزرگ با آن همه تأکید در آیات و روایات برای پایبندی مسلمانان بدان سازگار است؟ آیا به صرف گماشتن شحنه و محتسب برای حد زدن به شرابخواران و زناکاران، به این فرمان الهی جامه عمل پوشانده می شود؟ حقیقت این است که در جامعه مسلمانان همواره، حتی در زمان حیات پیامبر گرامی اسلام (ص)، از اینگونه تخلفات اخلاقی وجود داشته و اینطور نیست که پس از مرگ معاویه، آمار متخلفان از حدود الهی، بیکباره افزایش یافته و در نتیجه، قیام برای امر به معروف و نهی از منکر را اوجب واجبات ساخته باشد. معلوم می شود این اصل مهم دینی را باید به تبعیت از حسین (ع)، نیاکان پاکش، جانشینان برحقش و یاران جانبازش،بگونه ای فهم کرد که بعنوان اصل ضمانت سلامت حکومت و جامعه اسلامی عمل کند. به منظور دستیابی به چنین فهمی، حتی اگر به چند گفته و نوشته ای که در بخش پیشین از حسین(ع)آورده شد بسنده کنیم، گام مهم را باید در درک رابطه امر به معروف و نهی از منکر با امر اصلاح جامعه دانست. می دانیم که جوامع انسانی و آنچه بنام تمدن های بشری می شناسیم در تاریخ مدون و مکتوب، دارای ظهور و سقوط، فراز و نشیب، و به تعبیر برخی فلاسفه تاریخ، حیات و مرگ هستند. چه بسیار تمدن های بزرگی که با همت و پشتکار و سختکوشی پدیدآورندگان اولیه آن، رشد کرده و بر تمدن های دیگر غلبه هم یافته اند، و پس از گذراندن دورانی طلایی رو به انحطاط و زوال گذاشته اند و از آنها تنها نشانه هایی اندک و نامی مبهم باقیمانده است. چه بسیار نهضت هایی که با تلاش مردان خدا آغاز شده و در رفع ظلم و بی عدالتی و استبداد به نتایجی درخشان هم دست یافته اند، و پس از گذشت زمان، دچار رکود و سکون و فساد شده و همه یا بخش مهمی از دستاوردهای آن مجاهدت ها و ایثارها بر باد داده شده. کافی است برای نمونه به داستان های تاریخی قرآن کریم مراجعه کنیم و تأکیدهای مکرری که برای عبرت آموزی از سرنوشت امم و ملل و نیز نهضت های آزادیخواهانه پیامبران بران فراخوانده شده ایم را مرور کنیم.
در همه‌ی این بحران‌ها و فراز و فرودها قانونمندی را می‌توان مشاهده نمود که به اختصار اینگونه قابل بیان است؛ جامعه و حکومتی می تواند نسبت به سلامت و پیشرفت خود در راهی که در پیش گرفته امیدوار باشد که سازکارهای لازم برای آسیب شناسی خود را در رفتارهای اجتماعی، قوانین و مقررات، و فرایندهای تصمیم گیری کلان خود نهادینه کرده باشد. چنین آسیب شناسی از طریق مراقبت تعطیل ناپذیر و ارزیابی مستمر همگانی ممکن است. این چیزی است که در ادبیات معاصر ما، با عنوان «نقد اجتماعی» شناخته می شود. نقد اجتماعی، در صورت کلی خود، نقد روابط قدرت است، چه این قدرت در نهادهای اجتماعی تبلور یابد (مانند نهاد تعلیم و تربیت یا نهاد های اقتصادی)، و چه در قدرت رسمی و در قالب حکومت. راز سقوط جامعه ها، حکومت ها و بلکه تمدن های بزرگ تاریخ حیات انسانی را باید در تعطیلی این ساز و کارها و عدم تناسب یا ناکارآمدی آنها جستجو کرد. جوامعی که به تدریج نسبت به اهمیت این قانونمندی مهم بی توجه می شوند، شهروندانی که آنچنان سرگرم معیشت و تأمین رفاه خود می گردند که از تکالیف، وظایف و حقوق شهروندی خود غافل می شوند و حکومت هایی که با توسل به زر و زور و تزویر یا حتی از سر ضعف یا سوء مدیریت، مشارکت فعالانه شهروندان را محدود، نمایشی یا کم رنگ می کنند، یا به بهانه برقراری امنیتٰ دست به سرکوب منتقدین خود می زنند، انحطاط و زوال خود را بدست خویش رقم می زنند. حاکمانی که منتقدان به عملکرد خود را نافی اقتدار خود بر می شمرند و به محدود کردن آزادی بیان و انتقاد و تعطیلی تریبون های اظهار نظر منتقدان دست می یازند، هرچند به خیال واهی خود چند صباحی به استحکام فرمانروایی خود دست یافته اند، تداوم سلطه خود برای زمانی متمادی را از دست می دهند. راز اهمیت حیاتی اصل مهم امر به معروف و نهی از منکر را باید در چنین فهم موسعی از آن جستجو کرد. چنین فهمی صدالبته در و تلاش همه جانبه تلاشگران کوچک و بزرگ نهضت های اصلاح طلبانه را چنان بر می انگیزد که ایثار جان و مال و آبرو را نیز روا دانند و آن را اوجب واجبات بر شمرند.
در اینجا به مناسبت به فرازهایی از سخنان حسین (ع) در گردهمایی بزرگ صحابه و تابعین پیامبر (ص)در منا که به دعوت او جمع شده بودند اشاره می‌کنم. امام (ع) در بخشی از این خطبه، عالمان دینی را خطاب می کند و بخاطر کوتاهی در انجام وظیفه انتقادی شان نسبت به آنچه دولتیان می کنند مورد شماتت قرار می دهد که « مرجع مردمان شما بودید، ولی شما خود، ستمگران را در مقام خود جای دادید و امور حکومت خداوند را به آنان واگذاشتید. آنچه سبب گردیده است آنان را بر این مقام مسلط کنید، گریز شما از مرگ است و دلبستگی تان به زندگی دنیایی که از شما جدا خواهد شد. شما ناتوانان را به چنگ آنان سپرده اید تا گروهی را به استضعاف کشند و درمانده تأمین حداقل زندگی کنند و به سخره کشند، و مملکت را سرخود و به رأی خویش زیر و رو و دگرگون کنند از هیچ چیز پروا نکنند. در هر شهری گوینده ای و سخنرانی زبان باز و حیله گر بر منبر دارند و تمام سرزمین های اسلامی بی دفاع زیر پایشان افتاده. شاید بتوان گفت که یکی از مشهورترین و در عین حال جامع ترین آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، آیه یکصد وچهارم سوره آل عمران است: ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعرف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون
از شما باید امتی پدید آید که به نیکی دعوت می کند، به کار شایسته و پسندیده وا می دارد، و از ناپسند باز می دارد، و اینانند رستگاران. از شهید آیت الله دکتر بهشتی کتابی منتشر شده است با عنوان اصلی «بایدها و نبایدها» و عنوان فرعی «امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن» که درباره این آیه و آیات مرتبط به تفسیر پرداخته؛ اما آنچه درباره این آیه در رابطه با بحث نوشتار حاضر می تواند مورد اشاره قرار گیرد، پیوندی است که میان عمل به این اصل از یک طرف، و رستگاری مردمان از طرف دیگر، برقرار شده است. همچنین است رابطه این اصل با دعوت به خیر که به تعبیر شهید بهشتی بسیار بیشتر از آنکه متوحه تبلیغ زبانی باشد، بر تبلیغ عملی تکیه دارد چرا که «دنیا در پی یافتن راههای عملی برای بهتر زیستن است نه راههای ادعایی» ص ۳۸
آیه جالب توجه دیگر آیه ۱۶۴ سوره اعراف است که درباره بنی اسرائیل است و اینکه در میان آنان گروهی بودند که آرام نمی نشستند و با بدکاری و تجاوزگری در افتاده بودند. دسته ای از مصلحت اندیشان و عقلای قوم به این گروه مبارز با زشتی ها و تجاوزها رو کردند و گفتند چرا شما مردمی را که به سخن شما گوش نمی دهند و ترتیب اثر نمی دهند و حرف شما را هدر می دهند موعظه می کنید در حالی که خداوند سرانجام آنها را دچار عذاب و شکنجه دردناکی خواهد کرد؟ اینان در پاسخ گفتند که می خواهیم در پیشگاه خداوند عذری نداشته باشیم و بگوییم که به رسالت خویش عمل کردیم. شایان توجه آنکه در این آیه، نقد اجتماعی بعنوان وظیفه ای دینی و اخلاقی معرفی می شود. به تعبیر شهید بهشتی، «یک انسان نترس که در برابر باطل سکوت نکند، همین قدر که لب به سخن بگشاید و با موضع گیری خود نشان دهد که آشتی ناپذیر است، به نگهداشتن اصل روح حق پرستی در یک جامعه و جلوگیری از مرگ آن کمکی شایسته کرده است» (ص ۵۸). از این روست که عمل به این اصل مهم اجتماعی اسلام نه بعنوان امری که انجام دادنش بهتر از انجام ندادنش باشد، بلکه بعنوان امری واجب برشمرده شده است. در روایات نیز به بیان اهمیت، جایگاه و کارکرد این اصل مهم بر می خوریم. امام علی (ع) در نامه شماره ۴۷ نهج البلاغه در حالی که بر اثر ضربت مرگبار ابن ملجم در بستر مرگ قرار دارد در میان وصایای خود اشاره می کند که امر به معروف و نهی از منکر را ترک مکنید که در آنصورت حکومت در میان شما به دست مردم پلید خواهد افتاد. شهید بهشتی در این باره چنین می گوید: گاهی اوقات تعبیرهای قرآن و تعبیرهای حدیث از نظر سبک بیان مطلب قابل ملاحظه و توجه است. به این معنا که گاهی طرز تنظیم عبارت در بیان یک مطلب، بیشتر درصدد بیان یکی از سنت های خدا و قانونمندی های ثابت اجتماعی است. در آیات و در احادیث این موضوع زیاد به چشم می خورد. این عبارت نهج البلاغه با همان شیوه بیان یک قانون اجتماعی و قانونمندی از این مطلب یاد می کند. امر به معروف و نهی از منکر را رها نکنید، چون در این حالت نتیجه اجتناب ناپذیر این خواهد بود که شرار شما والی و زمامدار و و فرمانروا و دارای قدرت در میان شما می شوند. این یک قانونمندی است. لازمه برخورداری از حکومت حق و عدل مشروط است به رعایت کامل امر به معروف و نهی از منکر. هر نوع قدرتی را که شما در جامعه فرض کنید در معرض خطر انحراف از حق است. این شما هستید که باید با توجه به اهمیت و نقش بسیار مؤثر صاحبان قدرت و کسانی که بر منصب های گوناگون اجتماعی تکیه زده اند در سعادت خود بکوشید. فرد فرد شما باید بدانید راه رسیدن به سعادت و راه رسیدن به حکومت حق و عدل این است که شما از طریق امر به معروف و نهی از منکر به چنین هدفی برسید. صص ۱۶۳-۱۶۲
روایت دیگر از امام محمد باقر (ع) نقل شده است. در این روایت امام می فرماید که " در آخرالزمان مردمی پیدا می شوند که مرید دسته ای دیگرند. این مرادها کسانی هستند که در میدان قرائت و عبادت خیلی خوب می درخشند و مردم آنها را افراد خوبی می دانند. مراسم مذهبی خیلی اهمیت پیدا می کند. قرآن خوان ها و برگزارکنندگان مراسم هم خوب می درخشند اما این عناصر درخشنده برگزاری هر چه جالب تر مراسم ظاهری دین و خوانندگان درون تهی جالب قرآن کریم اند، مردمی هستند خام و بی مغز. چون این ها امر به معروف و نهی از منکر را لازم و واجب نمی دانند، مگر آنجا که راه هر ضرری به رویشان بسته باشد. آگاه باشید که امر به معزوف و نهی از منکر واجبی بزرگ است که واجبات دیگر در پرتو آن انجام می شود و پاس داشته می شود. در چنین شرایطی خشم خدای عز و جل بر چنین مردمی به حد اعلا می رسد و همه را در بر می گیرد، و نیکان و بدان و خردسالان و بزرگسالان در آن هلاک می شوند. امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا است و روش نیکان و شایستگان. واجبی بس بزرگ است که واجبات دیگر به برکت آن انجام شدنی است. امنیت راه ها و رونق و حلال بودن کسب و کار در پرتو آن به دست می آید، ستم ها و تجاوزها در پرتو آن برطرف می گردد، حقوق از دست رفته در پرتو آن به صاحبانش باز می گردد، آبادی و عمران زمین در پرتو آن بدست می آید، انتقام از دشمنان در پرتو آن گرفته می شود، و کار زمامداران در پرتو آن اصلاح می گردد." آخرین روایتی که در اینجا نقل می شود، از امام صادق(ع) است که می فرماید "جامعه و امتی که در آن حق ضعیف از قوی چنان با قدرت گرفته نشود که قوی با تواضع و خضوع حق ضعیف را به او بپردازد، جامعه مقدس و منزه و پیراسته ای نیست." آیات و روایات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر بسیار زیاد و بسیار جالب توجه هستند و بایسته است که خصوصا در این ایام مطالعه شود. اما به زعم نگارنده این سطور، همین چند نمونه هم برای نشان دادن جایگاه رفیع این اصل بنیادین اجتماعی اسلام کافی است. چنانچه پیش از این هم گفته شد،این همان چیزی است که امروزه بعنوان «نقد اجتماعی» از آن یاد می شود و نهادهای گوناگون اجتماعی و رسمی و نیمه رسمی، دولتی یا مدنی، سعی در اعمال آن دارند.

یکشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۹

دست نوشته‌ای منتشر نشده‌ از شهید بهشتی درباره رابطه دين و سياست

شهید دکتر بهشتی در دست نوشته ای به تبیین رابطه دین و سیاست پرداخته که تاکنون منتشر نشده است. مقاله دین و سیاست یکی از دست نوشته­‌های منتشر نشده­ ای است که از میان اوراق و متون منتشر نشده شهید آیت الله دکتر بهشتی بدست آمده است.
بسمه‌تعالي

مقدمه
يكي از مسائل مهم كه مدتهاست مورد بحث و گفتگو است و پيرامون آن آراء و انظار متضادي داده شده، مسأله معروف «دين و سياست» است.
بررسي دقيق اين مسأله و ارزيابي آراء و نظرات گوناگون كه درباره‌اش داده شده يكي از واجبات ديني و اجتماعي است. لازم به نظر مي‌رسيد كه با توجه به مباني علمي اين مسأله و مطالبي كه تاكنون درباره آن گفته يا نوشته شده، بحثي جامع تهيه و در دسترس علاقمندان گذارده شود.
در برخي از نوشته‌هايي كه در اين زمينه منتشر شده احساس مي‌شود كه نويسنده سه مسأله: 1- دين و سياست 2- متدينين و سياست 3- روحانيت و سياست را يك جا با عنوان كلي «دين و سياست» طرح كرده است. همين يكي كردن و يا بهتر بگوييم در هم كردن سه مسأله مزبور سبب شده در برخي مطالب خلط مبحثي پيش آيد، ابهام و پيچيدگي گمراه‌كننده‌يي به مطلب راه يابد و تشخيص حق و باطل را بر نويسنده و خواننده مشكل كند.
در معني كلمه «سياست» نيز تطور و تحول و نكته‌هاي شايان توجهي هست كه غفلت از آنها، خود موجبي ديگر براي خلط مبحث و سرگرداني در راه فهم صحيح و كامل مطلب است.
بنابراين لازم بود:
اولاً: هر يك از سه مسأله فوق جداگانه بررسي شود.
ثانياً: در مقدمه، بحث مفصلي پيرامون كلمه سياست، معني و تطور آن ايراد شود.
سياست

معني لغوي، اصل عربي
سياست يك واژه عربي است كه به زبان فارسي آمده است. المنجد معني اين كلمه را اينطور ضبط كرده است:
ساس، يسوس، سياﺳﺔً، الدوّابَ: قام عليها و راضها
القوم: دَّبرهم و تولي امرهم الاثر: قام به. و يقال: فلان مجرب قد ساس و سيس عليه: اي اَدَّبَ و ادِّب. با توجه به ترتيب سه معني كه براي سياست گفته اينطور حدس مي‌زنيم كه:
سياست، نخست، به معني دامداري و دامپروري و اداره امور دامها است. بعد به زعامت و تدبير و اداره امور يك گروه مردم نيز سياست گفته شده است. مي‌گويند: فلان كس آزموده است؛ هم سياست كرده و هم سياست شده، يعني هم ادب كرده و هم ادب شده.
بنابراين معني ديگر سياست «تأديب» استً: در مقدمه، بحث مفصلي پيرامون كلمه سياست، معني و تطور آن ايراد شود.

در قرآن كريم
كلمه سياست و مشتقات آن بطور كلي در قرآن كريم نيامده است.
رستگاري در آينده نزديك و آينده دور يا «دنيا و آخرت» است.
در حديث
در روايات و احاديث اسلامي گاهگاه برخي از مشتقات كلمه سياست ديده مي‌شود. سيد رضي در كتاب نهج‌البلاغه، در يكي از نامه‌هاي حضرت علي (ع) به معاويه چنين نقل مي‌كند:
«و متي كنتم يا معاويه (ساﺳﺔ الرعيه) و ولاة امر الامه ...؟»
اي معاويه: كي شما (اداره‌كننده توده مردم) و زمامدار امور امت بوده‌ايد ... ؟»
(نهج‌البلاغه، جلد 3، صفحه 12، نامه 10)
باز در نامه ديگري از آن حضرت به معاويه چنين نقل مي‌كند:
«و زعمت ان افضل الناس في الاسلام فلان و فلان فذكرت امراً اِن تَمَّ اعتزلك كلّه و ان نقص لم يلحقك ثلمه و ما انت و الفاضل و المفضول؟ (والسائس و المسوس)... ؟»
از نامه معلوم مي‌شود معاويه به آن حضرت نامه‌يي نوشته و ضمن آن ابوبكر و عمر را برتر از علي عليه‌السلام شمرده و گفته كه آنها «سائس» اداره‌كننده و حاكم بوده‌اند و علي عليه‌السلام «مسوس» يعني تحت حكومت آنان مي‌زيسته است و بنابراين ديگر شايسته مقام خلافت نيست و علي عليه‌السلام در پاسخ اين بهانه واهي و بي‌ارزش او مي‌فرمايد:
چنين پنداشته‌اي كه فلان و فلان «ظاهراً مقصود ابوبكر و عمر است» در اسلام از همه مردم برترند. اين مطلب چه ارتباطي به تو دارد.
اگر مطلب همانطور و كاملاً به همان ترتيب باشد كه تو پنداشته‌اي ذره‌اي از آن فضيلت و كمال به تو ارتباط ندارد و اگر آن‌جورها نباشد باز هم به تو ارتباط ندارد، تو نه در كمال و فضيلت آنها شركت داري و نه در كمي و كاستي‌شان، ترا به مهتر و كهتر [اداره كن و اداره‌ شو] چه كار ...؟
(نهج‌البلاغه، جلد 3، صفحه 34، نامه 28)
در بخش امثال و حكم نهج‌البلاغه جلد 3، صفحه 257، شماره 437 مي‌گويد:
و سئل عنه عليه‌السلام ايُّما افضل: العدل او الجود؟ فقال عليه‌السلام:
«العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها. [والعدل سائس عام] و الجود عارض خاصّ، فالعدل اشرفهما و افضلهما»
از حضرتش پرسيدند كدام يك بهتر و برتر است، عدالت يا بخشندگي؟ فرمود: عدالت راه اساسي است كه (كارها در مجراي خود بيفتد) هر چيز در جاي خود قرار گيرد (و هر كس به حق خود برسد). اما بخشندگي كارها را از جهت اصلي خود منحرف مي‌كند، عدالت همه را اداره مي‌كند ولي بخشش امري استثنائي و برخلاف اصل و خصوصي است، بنابراين شرف و فضيلت و ارزش عدالت بيشتر است.
در زيارت جامعه كبيره كه از شيخ صدوق در كتاب من لايحضره الفقيه و كتاب عيون اخبار الرضا از امام علي نقي (ع) روايت شده و در كتب ادعيه از جمله مفاتيح الجنان نقل شده، امام در كيفيت زيارت پيغمبر (ص) و ائمه طاهرين سلام الله علهيم اجمعين به موسي‌بن عبدالله نخعي دستور مي‌دهد كه بگو:
السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكه و مهبط الوحي و معدن الرحمه و خزان العلم و منتهي الحلم و اصول الكرم و قاده الامم و اولياء النعم و عناصر الابرار و دعائم الاخيار و (ساسه العباد) و اركان البلاد و ...
ترجمه و توضيح:
سلام بر شما، اي خاندان نبوت و جايگاه رسالت، اي كه فرشتگان به درگاهتان آمد و شد داشتند و سروش عيني برايتان مي‌آمد، كان رحمت، خزينه‌داران علم، صاحبان آخرين درجه علم، ريشه و سرچشمه بزرگواري، زمامداران امتها و ولي نعمتها و عناصر اصلي نيكان و پايه‌هاي اساسي برگزيدگان (گردانندگان امور عباد) و ركن هاي نگهدار بلاد ...
در اين نصوص ديني كلمات: سائس، مسوس و ساسه كه ريشه هر سه با سياست يكي است استعمال شده و در هر سه مورد با معنايي متناسب با همان معني اداره و تدبير امور بكار رفته است.
بر روي هم چنين مي‌نمايد كه سياست و مشتقات ديگر آن نه در محاورات عمومي و نه در نصوص ديني چندان استعمال نمي‌شده و از لغات متداول عموم نبوده است.
در آن دوره بيشتر واژه «ولايت» و «تولي» و «والي» و مشتقات ديگر اين ريشه را به كار مي‌برده‌اند و مخصوصاً در نصوص ديني، چه قرآن و چه سنت، از كار و مقام «اداره و امور امت» غالباً به «ولايت و تولي» تعبير شده است.
بنابراين واژه «سياست» در آن دوره چندان به كار نرفته و به اندازه امروز استعمال نمي‌شده است.
در اصطلاح علمي
از اواخر قرن اول هجري ترجمه كتابهاي علمي و فلسفي و ادبي به زبان عربي شروع شد. فلسفه به دو قسمت اصلي نظري و عملي تقسيم مي‌شد و هر يك از اين دو، داراي سه بخش مستقل بود.
قسمت نظري درست شناختن و قسمت عملي درست زيستن را به آدمي مي‌آموخت.
آدمي براي آنكه درست زندگي كند بايد بداند:
1- خود را چه‌جور اداره كند.
2- خانواده را چه‌جور اداره كند.
3- جامعه را چه‌جور اداره كند.
بنابراين حكمت عملي سه بخش داشت: اخلاق، تدبير منزل، سياست.
در فارسي
سياست با معاني گوناگوني كه در زبان عربي داشت به زبان فارسي آمد. از ميان معاني لغوي آن، معني اول، يعني دامداري و دامپروري و ادارة‌ امور دامها، در زبان فارسي كنوني معمول نيست و شايد اصولاً فاسي‌زبانان هيچ‌گاه سياست را به اين معني در فارسي به كار نبرده باشند.
تركيبات جديد
بدنبال اين تحول لغتی، تركيبات تازه‌اي از كلمه «سياست» در فارسي پديد آمد كه فقط با همين معني لغتي سازگار بود. از قبيل سياست‌باز، سياست‌باف و . . .
اين تركيبات و شيوع آنها در افواه مردم نيز عامل مؤثري بود كه سياست را روزبروز در اذهان منفورتر كند.
نه فقط كلمه «سياست»، بلكه معادل فرانسه آن «پلي تيك» نيز سخت به اين نكبت دچار شد و امروز فارسي‌زبانها از كلمه «پلی تيك» جز، خدعه، نيرنگ و حقه‌بازي، معني ديگري نمي‌فهمند.
منبع: بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی

شنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۹

آزادی اجتماعی از دیدگاه شهید بهشتی

مقاله زیر در رابطه با " آزادی اجتماعی از دیدگاه شهید بهشتی" از خانم فاطمه کبیر تاج آورده شده است .
 آزادی و انتخاب آزادانه است که زندگی ما را و شخصیت ما را زندگی و شخصیت انسانی می کند.
در حقیقت نگرش نسبت به آزادی هم در برگیرنده فرایندهایی است که آزادی کنش ها و تصمیمات را بوجود می آورد و هم در برگیرنده فرصت های واقعی که مردم با توجه به شرایط شخصی و اجتماعی شان دارند. تحلیل آزادی جز از راه بررسی متقابل عوامل مختلف اجتماعی ، تاریخی، فرهنگی و ... بر یکدیگر میسر نیست، چرا که انسان در درجه اول موجودی است اجتماعی و آزادی نیز جزیی از مساله کلی روابط شخص با دیگران و اجتماع است.
هنجارهای اجتماعی چگونگی روابط و رفتارهای اجتماعی افراد را معین می کنند تا آنجا که حتی محدودیتهایی نیز در رفتار آدمیان بوجود می آورند. طبیعتا در یک جامعه اسلامی هنجارها و نرم های اجتماعی و قوانین و مقرراتی که در ارتباط با جامعه  وضع می گردد متاثر از فرهنگ  اصیل اسلامی است. به عبارتی قواعد و رفتار و تعامل افراد یک جامعه اسلامی بر اساس بینش اسلامی شکل می گیرد.
شهید بهشتی نیز با اعتقاد راسخ به آزادی انسان در انتخاب راه زندگی معتقد است:
انسان، محکوم جبر اجتماعی نیست بلکه در برابر حاکمیت آن قوانینی که به نام قوانین اجتماعی و سنت های اجتماعی و مکانیزم اجتماع و ماتریالیسم تاریخی و جبر تاریخی، جبر اجتماعی و جبر اقتصادی مطرح می شود کاملا آزاد است و نه تنها محکوم به این قوانین نیست بلکه حتی می تواند بر پدیده ها و بر تنگناهایی که در پرتو حاکمیت همین قوانین بوجود آمده بشورد و در برابر آنها بایستد و معادله را بر هم زند.

جمعه، آذر ۲۶، ۱۳۸۹

شهید بهشتی: ملت ما برای اعدام‌های انقلابی جشن می‌گیرد

تریبون مستضعفین دولت انقلاب! ملت ما می خواهد که تو دولت این ۳۴ میلیون باشی نه دولت اون ۲ میلیون. کدوم ۲ میلیون؟ ما یه ۲ میلیون آدم تی تیش مامانی داریم تو این مملکت که اینها همیشه نق می زنند. می گن این چه انقلابی شد آخه ما درست و حسابی می تونستیم شبها به مجالس بزم برویم، عیش و نوشی داشتیم، هرزگی ها داشتیم، برا خودمون روزگار خوشی داشتیم، این چه انقلابی شد، مرگ بر این انقلاب که شب نشینی های ما را بر هم زد!.
یادم میاد حدود هشت، نُه ماه قبل یکروز وارد جلسه شورای انقلاب شدم دیدم دوستان قبلاً اومدند و مطلبی مطرحه، گفتم چیه؟ گفتند که باید خدمت امام رفت و از امام خواهش کرد که به دادگاه های انقلاب بگویند دست از تعقیب این نوکران و مزدوران رژیم بردارند دیگه، یک عفو عمومی. خب گروهی از دوستان با این نظر مخالف بودند می گفتند ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسپندان؛ عفو در جای خود، قهر در جای خود، اگر رحم و عفو به غلط در جای قهر به کار افتاد خطر انقلاب را و محرومان را و مومنان را تهدید خواهد کرد. گفتیم آقا این حرفها نیست، اینجورها هم نیست که می گویید. ملت ما از هر اعدام انقلابی استقبال می کنه، جشن می گیره برای این اعدام های انقلابی. گفتند نه آقا شما تو مردم نیستید. گفتم چه طور؟ خوب دقت کنید، گفتم چه طور؟ یکی از این چهره ها که من ایمان و صفا و همه چیزش را دوست دارم ولی این ضعفش را دوست ندارم، گفت این که امروز یکی از آشنایان مورد اعتماد من تلفن کرد که در اتوبوسی می رفتم، سوار بودم می رفتم، یک خانمی دیدم نسبت به انقلاب و رهبر انقلاب، حرف هایی می زنه که نشانه دلخوریش از انقلابه، از انقلاب دلخور شده، بد بین شده به انقلاب. و حاصل حرفهاشو گوش کردم، دیدم این یکی از بستگان این ساواکی های تحت تعقیب هست و می گوید آخه تا کی ما باید در این ناراحتی به سر ببریم، گفتم آقا! شما خیال کردید که این خانم، نمونه و الگو و نماینده این ملته؟ از شما خواهش می کنم از این اتوبوس منطقه کذایی که اسکورت، در اون منطقه حرکت می کرده، تشریف ببرید توی اتوبوس های ده ها منطقه دیگر خودتون سوار بشوید. ببینید مردم می گویند، تا کی باید ببینیم ما، قاتلان فرزندان رشید امت انقلابی امان، راست راست توی خیابان ها راه می روند؟ (تکبیر حضار) اونها فریادشان اینه. و نیروهای اصیل انقلاب اینها هستند، نه این یکی دو میلیون نازک نارنجی های سایه پرورده.
اولاً انقلاب ما مکتبی است، نگاه تو دهن هیچ کس نمی کنه، نه اون ۲ میلیون، نه این ۳۴ میلیون. نگاه می کنه به مکتب، ببینه مکتب چی میگه. این ۳۴ میلیون هم بزرگترین امتیازش اینه، که اول از رهبری انقلاب می خواهد، ای رهبر، و ای رهبری انقلاب، اول بگو ببینم اسلام چی میگه، من همون را می گویم که اسلام و قرآن می گوید. این بزرگترین امتیازشه، امتیازش اینه که صدای این ۳۴ میلیون با صدای قرآن در هم آمیخته، یکی شده. و الا یک انقلاب مکتبی نه تو دهن ۲ میلیون نگاه می کنه نه تو دهن ۳۴ میلیون نگاه می کنه. ۳۴ میلیون، به ۳۴ میلیون اهمیت می ده، احترام می گذاره اما اگه دید یک حرفی که اشتباه می زنه، وظیفه رهبری چیه؟ این که رو کند به این ۳۴ میلیون بگه، عزیزان انقلابی من در این مورد برداشت و سخنتان اشتباه بود. شما غیر از این از رهبری صادق و متعهد انتظار دارید؟ ولی خوشحال باشید که تا این لحظه همواره این ۳۴ میلیون ندایش سخنش خواسته اش، آرمانش، همون ندا و سخن و خواست آرمان اسلام و قرآن بوده است. عزیز من بیا برو ببین این ۳۴ میلیون چی می گن، اینها چی می خواهند؟ من رفته بودم یکی دو ماه قبل فارس، شیراز، خانواده های شهدای انقلاب اونها اومده بودن اونجا، می نالیدند، می غریدند، می گفتند قاتلان عزیزان ما، آنها که در مسجد شیراز آن فاجعه رسوا را به بار آوردند و حمله کردند به اجتماع برادران و خواهرانمان، اینها توی زندان نگهشون داشته اند، هنوز می ترسند حکم اعدام آنها را صادر کنند. ببینید اینها چه می گویند، ای دولت ، ای نخستین دولت منتخب مجلس شورای اسلامی. ملت از تو انتظار دارد، انتظاری قاطع که با دوستان انقلاب با کمال عطوفت و مهر رابطه برقرار کنی و با دشمنان انقلاب مومنانه بستیزی، أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ

آزادی از دیدگاه شهید بهشتی

بی شک در یک جامعه زنده ، برخورد سالم و سازنده آراء و افکار، شرط زنده ماندن و پیشرفت کردن است. ما در طول مدت چندین دهساله ای که در رابطه با اسلام و مبارزه مسلمانان بر ضد هر گونه جباریت ، سخن گفته ایم، یا نوشته ایم، یا بحث کرده ایم، همیشه بر این نکته تکیه کرده ایم که اسلام از نظر جهان بینی و ایدئولوژی ، از نظر نظام عقیده و رفتاری، بر آزادی انسان تاکید دارد. حزب جمهوری اسلامی هم از آغاز که کلیات مرامنامه اش منتشر شد، از همان آغاز تاسیس حزب، این مطلب را تاکید کرد.در جهان بینی اسلام، انسان شدنی است مستمر و پویشی است خودآگاه، انتخابگر و خودساز. ما بر این چهار عنوان تاکید داریم. در جهان بینی اسلام ، انسان شدن است، شدنی است مستمر.همواره یک شدن است ، و پویش است ، تلاش است. پویشی است خودآگاه و انتخابگر.انتخاب کننده و خودساز. در نهاد و نهانش، کششها، خواستها و انگیزه هایی آفریده شده که او را به این حرکت و پویش خودساز وا می دارد. و او بر اساس آگاهیها یی که در فطرتش زمینه دارد، و در پرتو تجربه و عمل ، بارور می شود، و با قدرت گزینشی آزاد که به او داده شده ، جهت این پویش سازنده را آگاهانه و آزادانه بر می گزیندو در جهتی که خود انتخاب و اختیار کرده است، رشد می کند، جلو می رود و ساخته می شود. ویژگی اساسی انسان همین خودسازی و محیط سازی آگاهانه و آزادانه اوست.
خداوند انسان را طوری ساخت و به او مواهبی داد که در پرتو آن مواهب می توانست خداگونه در طبیعت عمل کند. بنابراین، اولین مساله این بود که او از اسارت و بردگی و بندگی طبیعت آزاد شد، البته نه آزادی مطلق، بلکه آزادی نسبی.

وظیفه انجمن های اسلامی دانشجویی

متن زیر بخشی از "کتاب سه گونه اسلام " از استاد مرحوم شهید آیت الله بهشتی آمده است که به وظایف انجمن اسلامی اشاره دارد.
در شرایط امروز من شخصا با نوجوانانی رو به رو می شوم و برایم بسیار جالب است که اینها به اسلام باز آمده اند یا از آن مسلمان عادتی به سوی مسلمان راستین و اسلام راستین کشیده شده اند و یا اصلا در خانه های بی مبالاتی و لاابالی گری و بی دینی به دنیا آمده اند و اینک به سوی اسلام راستین آمده اند که قدم این نوع جوانان بر همه ما میمون و مبارک باد و قدم اینها واقعا بر روی چشم، زیرا اینها افراد بسیار ارزنده ای هستند. اتفاقا شاید اول بار که به یک نمونه چشمگیر از این جوانان برخورد کردم در سال 1347 در هامبورگ بود. به جوانی برخورد کردم که وقتی با احوالش آشنا شدم فهمیدم از خانواده ای است که آن خانواده با دین فقط یک آشنایی اسمی دارد و این جوان به صورت یک انسان خود ساخته مقید ، متعهد و مسئول در آمده و در راه ایمان و هدفش فعالیتی آغاز کرده بود. تمنای من این است که انجمن های اسلامی دانشجویی به خصوص در اروپا پناهگاهی باشند برای این گونه دختر خانم ها و آقا پسرها، جوانانی که از محیط های خانوادگی نا مقید به اروپا آمده اند و اینجا در محیطی باز احساس می کنند قلبشان در گرو گمشده ای است. اینان همان جست و جو گرانند ، همان  جست و جو گرانی که از آنها در صف اول و گروه اول یاد کردم. آنها واقعا پی آرمانی آمده و این آرمان را در قرآن و راه قرآن پیدا کرده اند. سرگردان بوده اند و به سوی قرآن آمده اند. قدم این گونه جوانان را گرامی بداریم. همه نوع هم گامی و بردباری و برابری با آنها داشته باشیم. سعی کنیم در جمع ما محیطی گرم و صمیمی بیابند که آنها را بپذیرد و جانشین محیط خانواده و محیط قبلی آنها باشد. این گونه جوانانند که می توانند عنصر های سازنده و ارزنده ای برای پیشرفت واقعی نهضت اسلامی دانشجویی در همه جا باشند. امیدوارم همه ما این توفیق را داشته باشیم که با آشنایی بیشتر با قرآن کریم و با کلمات و سیره پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین و آشنایی با الگوهای راستین اسلام بتوانیم جزء گروه اول باشیم و با آنها ولایت اسلامی و پیوند عمیق وظیفه آور تعهد آور اسلامی داشته باشیم و فریب گروه های سوم و چهارم و پنجم را نخوریم. گروه سوم و چهارم خیلی فریبنده اند و گروه دوم هم کمی فریبنده است. در زیر خلاصه ای از 5 گروه آمده است:
1-    جست و جو گران راستین حق جوی حق پویی که دلشان در عشق حق می تپد.
2-    یک عده مردم ناراضی از وضع موجود که چون از وضع موجود ناراضی اند هر دعوت تازه ای که احتمال بدهند برای آنها وضع بهتری به وجود می آورد  برایشان قابل توجه است.
3-    افرادی کمابیش پیدا می شوند که در شرایط موجود بیش از نارضایتی اصولا یک گمشده ای دارند مخصوصا جاه طلب هایی که در محیط کنونی فرصتی برای رشد و ترقی و رسیدن به مقام دلخواه پیدا نکرده اند.
4-    فرصت طلبان، آپورتونیست ها ، کسانی که اصولا به اندازه گروه سوم هم حاضر نیستند تن به خطر بدهند، کسانی که آماده اند که زمینه ای فراهم شود و شکمی از عزا در بیاورند، به مالی برسند، به نامی برسند و ...
5-    گروه پنجم که بیشتر مردم از این قبیلند ، کسانی هستند که اصولا کاری به این کارها ندارند ، مردم معمولی اند ، پیروان مذهب زندگی آرام.

گزیده سخنان شهید بهشتی



1- انسان با عمل صالح ساخته می‌شود و ایمان با عمل صالح محکم‌تر می‌گردد.‌
‌2- یک ملت انقلابی معمولاً حرف آخر خود را همان اول می‌زند.‌
‌3- حسینیان همواره با یزیدیان در ستیزند.‌
‌4- بگذارید مردم در برابر هرچیزی که بر خلاف موازین اسلامی می‌بینند، حساس بمانند.‌
‌5- یک ملت زنده حتی یک لحظه هم در دفاع از خودش و تلاش برای به زانو در آوردن دشمن نباید درنگ کند.‌
‌6- اسلام به ما آموخته است که نسبت به دشمنان دروغ نگوییم، تهمت و افتراء نزنیم و فحش ندهیم.‌
‌7- ما پیروان حسین(علیه‌السلام) مرگ خونین را بر زندگی ذلت‌بار با یزیدیان ترجیح می‌دهیم.‌
‌8- یکایک شما برادرها و خواهرها، باید حسابرس و حساب‌کش خودتان و جامعه‌تان و حکومتتان باشید.‌
‌9- امیدوارم ملت خوشحال باشد که در نظامی زندگی می‌کند که اگر از رئیس جمهور شکایت داشت، دستگاه قضایی همانگونه عمل کند که از یک فرد عادی شکایت داشت.‌
‌10- تشکل انحصار طلب و انحصار اندیش از جانب هر فرد و هر گروه و هر جمع باشد، شیطانی از آب در می‌آید.‌
‌11- کسانی را انتخاب کنید که تشنه قدرت نباشند. تشنگان قدرت حق حکومت کردن ندارند.‌
‌12- در زمینه رعایت معیارهای اسلامی، سازش مصلحت جویانه را حرام می‌دانم.‌
‌13- من برخورد تلخ صادقانه را به برخورد شیرین منافقانه ترجیح می‌دهم.‌
‌14- تا زنده‌ایم، تحت هیچ شرایطی تسلیم آمریکا و اقمار اروپای‌اش نمی‌شویم.‌
‌15- ما نبایدبه استعمارگران غرب و شرق اجازه دهیم که برای ما مهره‌سازی کنند.‌
‌16- ای انسان، تو سازنده تاریخ و آینده هستی، تو قیامتت را هم خودت می‌سازی، حتی بهشت و دوزخ به دست تو ساخته می‌شود.‌
‌17- تا زمانی که کاری انجام ندهیم، برای مردم بازگو نمی‌کنیم.‌
‌18- اگر شما به حال مردم سودمند واقع شوید، ماندنی خواهید بود.‌
‌19- انتقاد از خویشتن را جزء برنامه‌های خود قرار دهید.‌
‌20- شیوه‌های صحیح برخورد با دشمن و مخالف را یاد بگیرید.‌
‌21- سؤالاتی که بعد مکتبی را نشان دهد، تفتیش عقاید نیست.‌
‌22- ارتباطات خود را با یکدیگر قوی کنید.‌
‌23- حافظان استقلال باید بهای آن را بپردازند.‌
‌24- جامعه اسلامی، باید جامعه‌ای رو به شادابی، تندرستی و تحرک باشد.‌
‌25- جامعه باید به سمت موضع‌گیری‌های وحدت‌زا برود.‌
‌26- انقلاب ما انقلاب آرمانهاست.‌
‌27- انقلاب ما انقلاب ارزشهاست.‌
‌28- منافقین سمبل استبدادهای استالینی هستند.‌
‌29- ما
 شیفتگان‌خدمتیم، نه تشنگان قدرت.
‌30- جاذبه در حد اعلا و دافعه در حداقل ضرورت.‌
‌31- من درد دلم را با خدا می‌کنم. خدا خودش درست می‌کند همه این کارها را.‌
‌32- من بایستی مثل حضرت محمد(ص) بردبار باشم، پیغمبر هم در مقابل این همه شکنجه، این همه ناراحتی‌ها را تهمت‌های ناروا که به او زدند، صبور بود.‌
‌33- ما یک جان بیشتر نداریم که این باید در راه خدا باشد. شما مرا از مرگ نترسانید.‌
‌34- من هر لحظه منتظرم که تیری برقلبم بنشیند یا دیواری بر سرم خراب شود.‌
‌35- ما راست قامتان، جاودانه تاریخ خواهیم ماند.‌
‌36- ملت ایران در برابر یزیدیان راهی را می‌رود که حسین رفت.‌
‌37- انسان به دنبال ساختن خویش می‌تواند محیط اجتماعی خویش را بسازد.‌
‌38- نسل‌های جوان و انقلابی ملتهای مسلمان، باید عرصه را بر امپریالیسم جهانخوار تنگ کنند.‌
‌39- ما راهی را انتخاب کرده‌ایم به عنوان راه بهتر و ممکن است طول بکشد تا دنیا بپسندد.‌
‌40- یک ملت انقلابی و زنده حتی یک لحظه هم در دفاع از خودش و تلاش برای به زانو در آوردن دشمن نباید درنگ کند.‌
‌41- انقلاب کفر ستیز و ظلم ستیز ما با هیچ قدرت سلطه‌گر نمی‌تواند در سازش در آید.‌
‌42- آمریکا همه دنیا را می‌خواهد. جواب او را نیز وقتی که لازم باشد، ملت خواهد داد.‌
‌43- انقلاب اسلامی به معنای برآشفتن خواب همه کشورهای جهان سوم و ملتهای مستضعف است.‌
‌44- همه تلاش ملت مبارز ما باید در راه ایجاد جامعه اسلامی که در آن حق و اخلاق توحیدی و الهی حاکم باشد، متمرکز گردد.‌
‌45- ما ایمانمان را، اخلاصمان را، عملمان را درست می‌کنیم و با اسلام منطبق می‌کنیم، این را داشته باشیم یاری خدا، تضمین شده است.‌
‌46- برخورد آراء و افکار، نیازی به استفاده از چماق ندارد.‌
‌47- هر کس خط دارد، دشمن دارد.‌
‌48- شهید بدهید و قویدل باشید.‌
‌49- مرگ بر آمریکا، مرگ بر سازشکار.‌
‌50- ما روزی به دست می‌آییم که شهید شویم.‌
‌51- ما شهیدان را از دست نداده‌ایم، بلکه آنها را بدست آورده‌ایم.‌
‌52- پیروزی اصیل، حرکت در راه حق است.‌

شهید بهشتی: در نظام اسلامی فقط یک مقام غیرمسئول است که آن هم خداست


 
قرار بر این است که قدرتی که هیمنه، کبکبه، دبدبه، تبختر و ناز همراه داشته باشد، محصول، بار و بر تلخ و گس و بد این درخت انقلاب نشود. قرار بود این شجرة طیبه ای باشد که «تؤتی اکلها حین بأذن ربها». قرار نبود که شجرة خبیثه ای باشد که «اجتثت من فوق الارض مالها من قرار»، اگر این سمت اصیل نورانی الهی انسانی انقلاب از دست برود و انقلاب به انحراف کشانده شود، مطمئنا در ابعاد مربوط به نظامات و قوانین هم منحرف خواهد شد. (حزب جمهوری اسلامی، صص ۲۵۰-۲۵۱)
بعضی از افراد در زندگی زاهدند، یک خانه دارند که خیلی محقر و ساده است. ابتدا وقتی با آنها آشنا می شوید خوشحال می شوید که با چه فرد زاهدی آشنا شده اید. مدتی که با او زندگی می کنید می بینید زهد هم برای او دکان است. می خواهد از طریق زهد به ریاستی برسد، زاهدان دروغین که در خود این انقلاب ما کم و بیش گرفتار این گونه افراد شدیم و باز هم خواهیم شد. زهد یک معنی عام دارد، یعنی انسان بر هواهای نفسانی اش مسلط باشد و این بر کیفیت خانه، زندگی، لباس، خوراک، نام و آوازه و مقام یک انسان تأثیرگذار است. وقتی بر همة این ها تسلط داشت می شود زاهد. زهد با این معنی وسیعش زیبایی و ظرافت برجسته دارد. (حزب جمهوری اسلامی، صص ۳۴۲-۳۴۳)

ویژگی های شهید بهشتی



1- نخستین ویژگی مشترک همه کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی شهید بهشتی جهت دار بودن آنهاست.
2- دومین خصوصیت بارز در فعالیت های علمی و تحقیقاتی شهید آیت الله بهشتی جدیت و نظم ایشان در این کارهاست.
3- مسأله دیگری که به صورت ویژگی عمومی حرکات و فعالیت های ایشان در طول زندگی و از جمله در زمینه مطالعات و کارهای فرهنگی بود اعتقاد شهید بهشتی به کارهای دراز مدت پر ثمر علمی و عملی بود.
4- از اهم خصوصیات لازم برای یک فرد محقق حق گر این است که در برخورد با اندیشه و عقاید دیگران نخست سخن دیگران را خوب دریابد و شهید آیت الله بهشتی این توانایی را داشت که با حوصله و دقت نظرات دیگران را به طور کامل دریابد.
5- دیگر از ویژگی های شهید آیت الله بهشتی احترام او به نظرات دیگران بود سخن هر کس را شایسته این می دانست که مورد درنگ و تأمل قرار گیرد.
6- ویژگی دیگر شهید آیت الله بهشتی مسأله واقع بینی ایشان این خصوصیت از پیدایش افراطها و تفریطها در مسیر حرکت ایشان پیگیری می نمود.
7- متانت، کم گویی و گزیده گویی از دیگر ویژگی هایی است که در زندگی اجتماعی و در مباحثات علمی ایشان بچشم می خورد.
8- از موهبت هایی که به یمن گسترش و عمق مطالعه و تحقیق از یکسو و برخورد سالم از سوی دیگر می آید توانایی بر استدلال و اقناع اشخاص است و ایشان این خصوصیات را بحد کمال داشت.
9- بحث های  شهید بهشتی هرگز رنگ مجادله به خود نمی گرفت زیرا جدل عمدتاً وقتی صورت می گیرد که این فرد با آن فرد بخواهد نظر خویش را بدون دلیل کافی بر دیگری تحمیل کند و یا از پذیرش سخن حق او سر باز زند.
10- با وجود این مجموعه صفات کم نظیر، گستردگی و عمق معلومات  شهید بهشتی در زمینه های مختلف هیچگاه باعث این نمی شد که خویشتن را از بهره جستن از نظرات و عقاید دیگران بوسیله عجب و خویشتن بینی محروم سازد و دریچه تحقیق را بواسطه آنکه نظرش در بسیاری از موارد از دیگران صائب تر است بر روی خود ببنندد.
11- ویژگی مهم دیگر شهید بهشتی که در آثار و بحثهای ایشان بطور بارزی بچشم می خورد توانایی جمع بندی بسیار خوبشان بود. ایشان گاه از میان اندیشه ها و سخنان متضاد، نقاط مشترک را درمی یافت و بر همان پایه مشترک استدلال خویش را بنا می کرد.
12- در بحث های عمومی و یا در بحث با جمع های خاص آهنگ بحثهای ایشان هدایتگرانه است نه آنکه در برخورد با عقاید مخالف بسرعت چماق تکفیر بلند شود و مانع هرگونه اندیشه دیگران گردد.
13- نکته قابل تأمل در زندگی علمی و تحقیقاتی شهید آیت الله بهشتی آنست که ایشان دیر دست به نوشتن می زد و پس از تعمق بسیار همراه با وسواس لازم برای یک کار علمی اقدام به انتشار آن می نمود و بدین جهت هم کمتر نیاز به تجدید نظر داشت. 
منبع : سایت شیفتگان خدمت

پنجشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۹

بخشی از مصاحبه مجله اشترن چاپ آلمان فدرال در شماره 29 نوامبر 1979 با شهید بهشتی

بهشتي:‌بيش از هر چيز، ما يك نظام مادي‌گرايي را نمي‌خواهيم. اميدوارم كه ما فقط طي پنج‌سال آينده يك جامعه مترقي را پايه‌گذاري كنيم...
اشترن: ... با مجازات توسط شلاق و چادر زنان...
بهشتي:.... اينها هرگز مورد بحث نيستند. در نظام جديد ما، آزادي فردي بزرگتر از آزادي‌هاي فردي در شوروي و چين خواهد بود و تفاوت سطح زندگي بين افراد انساني، كوچكتر از تفاوتي خواهد بود كه در غرب وجود دارد.
اشترن: فرضيه زيبايي است. ما هم از آن تقليد خواهيم كرد
بهشتي: اما در جامعه شما، در آلمان هنوز هم تفاوت‌هاي بزرگ اقتصادي وجود دارد. ولي، ما در نه ماه پيش از سقوط شاه اين تفاوت‌ها را كوچك كرديم. در جامعه ما، در آينده ثروتمندان بزرگ وجود نخواهند داشت. صرفاً انسانهاي عادي موجود خواهند بود كه يكي نسبت به ديگري، اندكي كم‌وبيش خواهند داشت. و فقط در اين شرايط است كه انسانها با هم برادرانه و اخلاقي زندگي خواهند نمود.
اشترن: و روحانيان در اين نظام حكم خواهند راند؟
بهشتي: براي شما غربي‌ها بسيار مشكل است كه نقش روحانيت را در جامعه اسلامي بهفميد. عناصر حكومت‌كننده، نه ملاها خواهند بود و نه روحانيون. بلكه رهبران فكري خواهند بود كه ايدئولوگ‌هاي اسلامي هستند. رهبري در يك نظام اسلامي، بايد در دست يك سياستمدار اسلامي - يك ايدئولوك (فقيه) قرار داشته باشد كه طبعاً يك مسلمان خوب نيز بايد باشد. اشترن: پس شما شخص مناسبي براي از كرسي نخست‌وزيري خواهيد بود كه پس از استعفاي بازرگان خالي مانده است؟
بهشتي: من ترجيح مي‌دهم كه يك شخص آزاد باقي بمانم و از انقلاب بوسيله گفتار و قلم و سياست پشتيباني نمايم.