پنجشنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۹

معرفی آیت الله علی قدوسی

ایت الله علی قدوسی  دادستان کل انقلاب اسلامی بود که در 14 شهریور 1360 در دفتر دادستانی بر اثر انفجار یک بمب جان باخت. بنا به گفتهٔ فرزندش، او در ابتدای انقلاب و در کوران حوادث انقلاب سعی داشت مسیر اعتدال را طی کند و همین مساله نیز برای او دردسرساز شد.
او در پیش از انقلاب اهم فعالیت خود را صرف پایه‌ریزی یک سامانهٔ آموزشی نو و پرثمر نمود و به موازات فعالیت سیاسی مبارزاتی با شاه، با همکاری سید محمد بهشتی اقدام به تأسیس مدرسه حقانی ( منتظریه) و مکتب توحید کرد  و با اعمال شیوه‌ای نو و کارساز، این دو نهاد آموزشی را الگویی برای سایر مراکز آموزشی و فرهنگی قرار داد.
در ۱۲ مرداد ۱۳۰۶ زمانی که هنوز بیش از دو سال از روی کار آمدن رضا خان نگذشته بود، در خانواده‌ای روحانی در شهر نهاوند به دنیا آمد. پدرش ملا احمد قدوسی از مجتهدان عصر خود بود که پس از بیست سال تحصیل در نجف و بهره‌گیری از اساتیدی چون میرزای شیرازی و میرزا حبیب الله رشتی و احراز مقام اجتهاد در سال ۱۲۷۷ خورشیدی به نهاوند بازگشت.
پس از ورود به حوزهٔ علمیهٔ قم، درس‌های مقدمات و سطح را نزد استادان وقت از جمله آیت‌الله صدوقی آموخت و پس از آن به درس خارج آیت‌الله العظمی بروجردی راه یافت. همچنین فقه و اصول را نزد سید روح‌الله خمینی گذراند و در سال ۱۳۴۱ به مقام اجتهاد رسید. او از آغاز طلبگی علاقهٔ خاصی به اخلاق و عرفان داشت.
وی همراه مرتضی مطهری و سید محمد بهشتی به نزد علامه طباطبایی راه می‌یافت و از حکمت و معنویت او بهره‌مند می‌شدند. او پس از سال‌ها شاگردی نزد علامه طباطبایی، چنان مورد توجه علامه قرار گرفت که وی را به دامادی خود پذیرفت و دخترش، نجمه سادات طباطبایی را به عقد ازدواجش درآورد. از آنجا که علامه برای قدوسی احترام خاصی قائل بود، بخشی از کارهای مهم خویش را به او می‌سپرد و می‌گفت: هر وقت امری را به وی تفویض می‌کنم، دیگر از بابت آن آسوده خاطرم. او همچنین از دوران تحصیل به سید روح‌الله خمینی علاقه‌مند شده بود.
مبارزات با پهلوی
او در میدان مبارزه علیه رژیم پهلوی نیز، همواره از پیشگامان بود و سابقه مبارزات وی به پیش از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ برمی‌گردد. این مبارزات طی سال‌های ۴۲-۴۱ با مبارزات سید روح‌الله خمینی علیه محمدرضا شاه پهلوی به اوج رسید و او نیز به عنوان یک شاگرد علاقه‌مند به وی، با سخت‌کوشی و فداکاری به مبارزه پرداخت.
پس از تبعید سید روح‌الله خمینی به ترکیه، شدت اختناق و فشار وارده از سوی حکومت پهلوی، شاگردان سید روح‌الله خمینی از جمله علی قدوسی را بر آن داشت که کیفیت مبارزه را متناسب با وضع پراختناق تغییر دهند. این موضوع زمینهٔ تشکیل یک گروه سازمان‌یافته و مخفی از مدرسین و اساتید حوزه شد. این تشکیلات مخفی به بهانه بررسی و اصلاح امور حوزه برگزار میشد اما به طراحی مبارزه با رژیم شاه می‌پرداخت. قدوسی از موسسان این تشکل بود و از دیگر فعالان این تشکیلات می‌توان به سید علی خامنه‌ای، محمدمهدی ربانی املشی و حسینعلی منتظری اشاره کرد. تا اینکه که در حدود سال ۱۳۴۴ به دنبال کشف و شناسایی این تشکیلات مبارزاتی توسط ساواک، در سال ۱۳۴۵ همراه با روحانیانی چون سید علی خامنه‌ای و اکبر هاشمی رفسنجانی، علی قدوسی نیز دستگیر و به زندان قزل قلعه انتقال یافت.

فعالیت‌های علمی-آموزشی

علی قدوسی پس از رهایی از زندان پهلوی، به قم رفت و اهداف خویش را در مورد اصلاح ساختار آموزشی حوزه پی گرفت.

وی برای احیای فرهنگ اسلامی اهمیت ویژه‌ای قائل بود و به همین جهت اهم فعالیت خود را صرف پایه‌ریزی یک سامانهٔ آموزشی نو و پرثمر نمود و به موازات فعالیت سیاسی، با همکاری شهید بهشتی

اقدام به تأسیس مدرسه حقانی(منتظریه) و مکتب توحید کرد و با اعمال شیوه‌ای نو و کارساز، این دو نهاد آموزشی را الگویی برای سایر مراکز آموزشی و فرهنگی قرار داد.

مدرسه حقانی

وی همراه با سید محمد بهشتی کوشید با حفظ اصالت‌های حوزه و تکیه بر امتیازها و ویژگی‌های آن نظام، برنامه‌های جدیدی را طراحی کند. برنامه‌ریزی دقیق آموزشی، استفاده از روش‌های ارزش‌یابی، آزمون‌های منظم، نظارت مستقیم بر متون درسی، از جمله برنامه‌های او در این راستا بود. چنین تفکر اصلاحی، به تأسیس مدرسه حقانی انجامید که برخلاف مشکلات فراوان و کارشکنی حکومت پهلوی توانست موفقیت‌های امیدبخشی به دست آورد.

تاسیس این مدرسه نه تنها یک حرکت صرفاً فرهنگی، علمی و تربیتی بود بلکه یک حرکت سیاسی دقیق و حساب‌شده‌ای بود که بعد از قیام 15 خرداد و تبعید سید روح‌الله خمینی  پی گرفته شد.

دادستانی انقلاب

با گذشت چند ماه از انقلاب در حالی که دادگاه‌های انقلاب با بی‌نظمی و مشکلات زیادی مواجه بودند. به منظور برون‌رفت از این وضعیت به مدیری توانا نیاز بود که علی قدوسی طی حکمی از سوی سید روح الله خمینی به سمت دادستانی کل کشور منصوب گشت.

او با انجام اصلاحاتی بنیادی در نهاد دادستانی، با مشورت سید محمد حسینی بهشتی تغییراتی در نیروهای دادستانی ایجاد کرد. او نخستین کسی بود که آیین‌نامهٔ دادگاه‌های انقلاب را نوشت و تغییرات اصولی و زیربنایی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با پیشنهادهای سازنده او صورت گرفت. تلاش او بر این بود که مقررات پهلوی و ضداسلامی محو و قوانین اسلامی جای‌گزین آن‌ها شود.

ترور و جان‌باختن

در نهایت پس از ۳۱ ماه خدمت در مقام قضاوت، بر اثر انفجار یک بمب آتش زا در دادستانی کل انقلاب در 14 شهریور 1360 جان سپرد. فردی نفوذی از کارمندان دادستانی زیر اتاق قدوسی بمبی تعبیه نموده و از این مکان خارج می‌شود تا آن که در ساعت هشت و چهل دقیقهٔ روز شنبه 14 شهریور 1360 انفجار مهیبی رخ می‌دهد به نحوی که دیوار پشت سر او جدا شده و او از اتاقش در طبقه دوم به کف حیاظ پرتاپ می‌شود. در ابتدا او را به بیمارستان ۵۰۱ ارتش انتقال می‌دهند و سپس برای معالجه دقیق‌تر به بیمارستان شهدا انتقال می‌یابد و تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد، اما اقدام پزشکان ناموفق است و ضربه و خونریزی مغزی باعث جانباختن وی می‌گردد.

در روز بعد پیکر علی قدوسی به دوش مردم قرار گرفت و پس از آن که مسافتی را در میان اندوه و خشم مردم طی کرد، به سوی قم حمل شد تا در جوار بارگاه فاطمه معصومه به خاک سپرده شود. سید روح‌الله خمینی نیز به مناسبت شهادتش، پیامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود: شهادت بر او مبارک و وفود الی الله و خروج از ظلمات به سوی نور بر او ارزانی باد.

 

    

 



نگاه بزرگان به چادر


شهید مطهری
شهید مطهری به اندازه و نوع پوشش:استاد حجاب را به معنای پوشش می دانست و نه صرف چادر هر چند كه ایشان چادر را حجاب برتر می دانستند.ایشان معتقد بود كه حجاب و پوشش زنان باید به گونه ای باشد تا سلامت روانی جامعه تحریك نشود و شخصین والایی كه زنان دارند لكه دار نشود در عین اینكه ایشان معتقد بودند زنان در انتخاب رنگ و لباس پوشیدن هم آزاد هستند.
شهید بهشتی
در یکی از سخنرانیهای شهید بهشتی در مورد حجاب و چادر  ایشان تأکید داشتند که در اسلام حجاب به معنای چادر نیست. در همان جلسه عده‌ای از ایشان سؤال کردند شنیده‌ایم همسر شما در آلمان چادر به سر نمی‌کردند و با مانتوی اسلامی رفت‌وآمد می‌کردند؛ پاسخ ایشان این بود: بله، حجاب کامل اسلامی که مورد تأیید است می‌تواند چیزی غیر از چادر هم باشد.
سؤال: امروز یک حرکت خزنده ای بر علیه چادر که یک حجاب ملی و سنتی است آغاز گردیده است، خواهشمندیم نظر مبارک را در این مورد مرقوم فرمائید.
آیة الله العظمی فاضل لنکرانی: سزاوار است خانم ها از چادر استفاده کنند چون چادر در کشور اسلامی ایران از مظاهر و شعائر اسلام می باشد و با حفظ این شعار سعی کنند بانوان محترم حرکت مورد سؤال را خنثی کنند.
آیة الله العظمی صافی گلپایگانی: چادر بهترین پوشش برای خانم ها است، چون تمامی مفاتن بدن را می پوشاند. خانم های مسلمان باید آداب و سنن اسلامی را در لباس پوشیدن مراعات کنند و از تجدد گرائی مضر پرهیز کنند.
آیة الله العظمی بهجت: چادر حجاب پسندیده است.
آیة الله العظمی سیستانی: چادر حجاب بهتر است و سزاوار نیست زن های مؤمن بدون چادر خارج شوند.
آیة الله العظمی مکارم شیرازی: حجاب یکی از قوانین مسلم اسلام است و اساس آن پوشاندن بدن و موها غیر از صورت و دست ها تا مچ است ولی بی شک چادر حجاب برتر است.
آیة الله العظمی تبریزی: پوشیدن بدن بر زن واجب و بهترین نوع پوشش واجب، همان چادر مشکی است که زن های مؤمنه خود را با آن می پوشانند.
آیة الله العظمی مظاهری: معلوم است که آن حرکت خزنده حرام است و آثار بدی برای اجتماع و برای خود آن ها دارد.
آیة الله العظمی خامنه ای: چادر برترین نوع حجاب و نشانه ی ملی ما است.
 رواج حجاب باید با تربیت همراه باشد
مورد دیگر از برخوردهای غیر مستقیم امام موسی صدر ، به «غاده جابر» نویسنده جوان مسلمان مربوط می شود. او دختر یکی از سرمایه داران بیروت بود که در آفریقا و ژاپن به تجارت مروارید اشتغال داشت. غاده در خانواده مرفه و با فرهنگ غربی و اروپایی بزرگ شده بود و وضع ظاهری خوش آیندی از نظر حجاب نداشت؛ ولی چون از قلم روان و شیوایی برخوردار بود و به اهل بیت و امام حسین(علیه السلام) گرایش عاطفی شدیدی داشت، مورد توجه امام موسی صدر قرار گرفت و او را به همکاری در مجلس اعلا و حرکت محرومین دعوت کرد. چون غاده از مسائل سیاسی ، جنگ و درگیری خوشنود نبود ، ابتدا از قبول آن امتناع ورزید؛ ولی بعدها با اصرار و پیگیری های مستمر امام موسی صدر به جمع آنها پیوست او مدتی با سر و وضع عریان در جمع بچه های جنبش حرکت محرومین حاضر می شد ، به طوری که در چند مورد ، اعتراض برخی آنها را برانگیخت ، تا این که پس از اندکی، در اثر برخوردهای غیر مستقیم امام موسی صدر و شهید چمران ، غاده بی تفاوت به مسائل سیاسی و نیمه عریان، به یک خانم کاملا با حجاب ، مؤمن ، متعصب به مسائل دینی ، عارف و سالک الی الله تبدیل شد.
   

تشریح ابعاد شخصیتی و سیاسی شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی در گفتگو با اسدالله بادامچیان



خبرگزاری شبستان: هفتم تیر یادآور یاد و خاطره سید شهیدان انقلاب، شهید مظلوم آیت‌الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی (ره) و هفتادو دو تن از بهترین یاران انقلاب اسلامی و یاوران حضرت امام (ره) است که در آتش کینه‌ی دشمنان انقلاب و اسلام در سال 60 در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند.

شهیدان فاجعه هفتم تیر جمعی از مقامات قضایی، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضاء کابینه دولت و فعالان سیاسی و مذهبی بودند که در راس آنان شهید آیت‌الله دکتر بهشتی قرار دارد.

دکتر بهشتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در نقش طراح اصلی کشور در کنار امام خمینی(ره) در افکار مردم جامعه شناخته شد در این میان قدرت استدلال و منطق، بیان نافذ و شیوا، اجتهاد پویا و بهره‌گیری از دانش روز از بهشتی شخصیتی جامع‌نگر و جامع‌الاطراف ساخته بود.

دکتر بهشتی معتقد بود میدان عمل با تمامی گفتارها و شعارها متفاوت است، تنها تلاش را می‌طلبد و دیگر هیچ، در نهایت هم به این اعتقاد درونی‌اش دست یافت که بهشت را به بها دهند و نه به بهانه.

دکتر اسدالله بادامچیان، دکترای روابط بین‌الملل و فوق‌لیسانس علوم سیاسی است، از دوران نوجوانی در حوادث سیاسی 50 سال گذشته حضور فعال داشته و تاریخ زنده رویدادهای سیاسی 5 دهه گذشته است، وی از عناصر کلیدی مبارزه در راه استقلال، آزادی و حکومت اسلامی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی مسئولیتهایی مانند دبیر اجرایی حزب جمهوری اسلامی، معاون سیاسی و مشاوره امور اجتماعی رئیس قوه قضاییه، عضو موسس شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی را بر عهده گرفته است.

او که در جوانی همراه دکتر بهشتی بود و با ابعاد شخصیتی و مدیریت سیاسی شهید دکتر بهشتی آشنایی شهودی دارد معتقد است شهید بهشتی عالمی آگاه، آینده‌نگر و برنامه‌ریز است که برای شکل‌گیری پایه‌های نظام وتقویت آن تربیت نیروهایی متخصص و کارآمد را سرلوحه‌ی کارهای خویش قرار داده بود.
مطالبی که می‌خوانید گفتگوی شبستان با دکتر بادامچیان جهت تشریح ابعاد شخصیتی و مدیریت سیاسی دکتر بهشتی است.
جناب آقای بادامچیان به نظر شما تشریح ابعاد شخصیتی و مدیریت سیاسی افرادی چون دکتر بهشتی برای نسل سوم انقلاب که مدیران آینده‌ی نظام هستند باید به چه صورت انجام شود تا به عنوان الگویی تمام عیار برای جوانان قرار گیرند؟
با امید به اینکه بتوانیم شکرگزار عملی این انسانهای وارسته باشیم که با همه وجود در مسیر سازندگی یک جامعه نمونه ‌اسلامی برنامه‌ریزی کردند و در این راه جان خود را فدا کردند تا نسل آینده و فعلی ما زندگی سعادتمند دنیوی و اخروی اسلامی را داشته باشد باید عرض کنم، نسل جدید با نام دکتر بهشتی و عنوان انقلاب اسلامی آشنایی دارند اما آشنایی آنها حضوری و عمیق نیست، چراکه در دوران کنونی نسل جوان تنها خاطرات و تاریخ گذشته را مطالعه می‌کند و این طبیعی است که خاطره و تاریخ جای درک علمی و حضوری و شهودی را نگیرد. در حال حاضر باید ذکر شخصیت و ابعاد زندگی اشخاصی همچون دکتر بهشتی به گونه‌ای باشد که نسل جوان ما بتواند از آنها الگوبرداری و اسوه‌سازی کند تا راه آنهایی را که قصد بنای یک جامعه‌ی نمونه‌ی اسلامی را داشتند، ادامه دهند. بنابراین هدف و منظور از طرح این مسائل که در سالروز این بزرگواران این است که ما چراغی فراراه کارهایمان داشته باشیم.
کدام بعد شخصیتی شهید بهشتی مغول مانده است؟
بهشتی در بعد علمی مجتهد حوزوی بود به طوری که اگر در حوزه علمیه می‌ماند به حتم جزء مراجع بزرگ تقلید می‌شد. از طرفی شهید بهشتی یک عالم روشن و آگاه و آینده‌نگر بود که برای آینده برنامه داشت؛ بسیاری از انسانها برای زندگی خود برنامه‌ای ندارند این در حالی است که آنها عالم یا استاد دانشگاه هستند اما بهشتی انسانی بود با برنامه. دکتر بهشتی آینده‌شناس، برنامه‌ریز و طراح بود و به سادگی برنامه‌ای تنظیم می‌کرد که در آن نقطه‌ی مطلوب موقعیت کنونی کجاست، وضعیت موجود چگونه است و چگونه باید از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب رسید و برای اینکه به آن وضعیت مطلوب برسیم چه موانعی بر سر ما وجود دارد و ما با چه امکاناتی به حل این موانع می‌رویم. این ویژگیهای بارز شخصیتی شهید مظلوم دکتر بهشتی بود.
با توجه به این خصیصه آیت‌الله دکتر بهشتی، ایشان از چه زمانی بر لزوم تربیت کادر متخصص برای نظام تاکید کرد و چگونه به این هدف رسید؟
بعد از کودتای 28 مرداد دکتر بهشتی وشهید مطهری و عده‌ای دیگر از علما و بزرگان به بررسی این مسئله پرداختند که چرا حکومت اسلامی گرفتار دکتر مصدق و امثال او شده است؟ چرا که افرادی مانند مصدق عناصر مذهبی نبودند که بخواهند با رسیدن به مسئولیت حکومتی، اسلام را در جامعه پیاده کنند و دلیل این امر عدم زمینه‌سازی برای تربیت کادر مدیریتی آینده نظام ارزیابی کردند که معلول مخالفت رژیم شاه و خط استعماری انگلیس و آمریکا و عدم توجه و آگاهی توده‌ی مردم بود. دکتر بهشتی بعد از این حادثه نیاز به برنامه‌ریزی آموزشی جهت تربیت کادر متخصص را حس کرد و برای استحکام پایه‌های انقلاب برنامه‌ریزی دقیقی را انجام داد، ایشان در زمان رژیم طاغوت مدارس اسلامی غیرانتفاعی در سطح مبتدی و پیشرفته تاسیس کردند مثل مدارس علوی، رفاه، روشنگر، دوشیزگان برای اینکه از میان این مدارس بهترین‌ها آموزش داده شوند و عناصری با استعداد برای آینده‌ی نظام تربیت شوند. رژیم پهلوی مخالف این کار بود برای جلوگیری از شکل‌گیری این اهداف، فردی را از سوی خود در راس این حرکت گذاشت که جزء انجمن حجتیه بود و در عین حالی که انسانی پرکار و مذهبی بشمار می رفت، رژیم شاه از وجود او احساس خطر نمی‌کرد، دکتر بهشتی و یارانشان هم در این مجموعه سعی کردند از این خصوصیت او استفاده کرده و بینش مذهبی افراد را در داخل مدرسه و بینش سیاسی آنها را بیرون از مدرسه تامین کنند و این، کار بسیار مشکلی بود که تنها می توانست توسط یک عالم حوزوی چون دکتر بهشتی صورت بگیرد. دکتر بهشتی بدون شتاب‌زدگی و با برنامه برای تربیت نیروهای مستعد نظام در زمان رژیم پهلوی تلاش کرد که نشان‌دهنده‌ی آینده‌نگر این عالم حوزوی است. او کسی بود که ضمن نگرش به آینده، آینده‌شناس هم بود و 20 سال آینده کشور را پیش‌بینی می‌کرد. او براساس یک برنامه‌ریزی حساب شده و منظم بدون هرگونه اصطکاک غیرضروری با استکبار و رژیم شاه با یک برنامه‌ اساسی و زیرزمینی، پایه‌های ارکان نظام اسلامی را بنا نهاد.
فعالیت سیاسی دکتر بهشتی به شکل رسمی از چه زمانی آغاز شد؟
وقتی حزب موتلفه اسلامی تشکیل ‌شد دکتر بهشتی با عضویت در شورای روحانیت این حزب که بنابر اساس‌نامه‌ی آن که در سال 42 نوشته شد، فعالیت اصلی‌اش را شناساندن اسلام و عمل به دستورات آن وایجاد یک جامعه‌ی نمونه اسلامی معرفی می‌کند. فعالیت سیاسی حزب موتلفه با این اساسنامه از سوی رژیم بدون مشکل بود. چرا که در این اساس‌نامه سخنی از فعالیت سیاسی به چشم نمی‌خورد لذا عاملان شاه نمی‌توانستند دکتر بهشتی را محکوم کنند و این امر نشان از آینده‌نگری، آینده‌شناسی، مدیریت و تدبیر این عالم حوزوی بود.
*رابطه دکتر بهشتی با روشنفکران دانشگاهی در کنار مردم عادی چگونه بود؟
دکتر بهشتی احساس می‌کرد یک بخش عمده جامعه‌ی ما دانشگاهی و تحصیلکرده هستند پس عالمی که در آینده باید در این کشور مدیریت کند باید دانشگاهی و دانشجو و تحصیلکرده این جامعه را کاملاً بشناسد، فرهنگ او را بفهمد و درک کند تا بتواند وارد جمع آنها شود. وی معتقد بود همانطور که توده‌ی مردم مسلمان ایران او را از خود می‌دانند قشر دانشگاهی و تحصیلکرده نیز باید چنین حسی نسبت به او داشته باشد، لذا شهید بهشتی تحصیلات دانشگاهی خود را ادامه داد تا هم عالم حوزوی و هم عالم دانشگاهی باشد به طوری که امروز هم اساتید و تحصیلکرده‌های دانشگاه او را از جامعه‌ی دانشگاهی می‌شمارند و هم حوزویان او را جزء علمای برجسته می‌دانند و این هنر دکتر بهشتی بود که توانست، هر دو مجموعه را در مسیر هدایت الهی پیش ببرد و البته برای اینکه این موضوع در حد نظری و تئوری باقی نماند و در کنار استادی دانشگاه و عالم حوزوی بودن وارد عرصه‌های حکومتی نظام ‌شد. رابطه شهید بهشتی با سایر اقشار چگونه بود؟
دکتر بهشتی در قم مدرسه دین و دانش را تاسیس می‌کند تا نسبت به نسل جوان دانش‌آموز و آموزش و پرورش جدید آشنایی عملی و درک شهودی پیدا کند. از طرف دیگر در دانشگاه تدریس می‌کند در مجامع دانشگاهی مشغول بحث می‌شود و ارتباط نزدیک با دانشجویان و قشر روشنفکر جامعه برقرار می‌کند،ْ در کنار آشنایی با این گروه از جامعه، ارتباط خود را با توده‌ی مردم حفظ می‌کند و در بین هیاتهای دینی، اصناف، کشاورزان و کارگران حاضر نیز می‌شود. دکتر بهشتی با سفر به کشورهای خارجی و شناخت فضای جهان خارج از ایران و ایرانیان شاغل در آنجا توانست در زمان بازگشت ایرانیان در حال تحصیل در خارج از کشور از آنها در رسیدن به اهداف نظام استفاده کند. او بحثهای مربوط به آموزش و پرورش را با کسبه و بازاریان مطرح می‌کرد چرا که اعتقاد داشت انجام کار فرهنگی برای جامعه نیازمند آگاهی از نیازهای مردم جامعه است. دکتر بهشتی فردی بود که در درون توده‌های مردم خود را از مردم و مردم را از خود می‌دانست و لذا فاصله‌ای باقی نمی‌گذاشت پس می‌توانست در این شرایط امامت کند.
منظور شما از امامت چیست؟
امامت یک رهبری ویژه است که از درون توده های مردم، همپای مردم، در جهت رشد و رسیدن به اهداف بلند شکل می‌گیرد. به عنوان مثال امام خمینی (ره) از درون مردم، با مردم، همراه مردم، همپای مردم و بدون هیچگونه فاصله‌ای برخاست و انقلاب را به پیروزی رساند.
این جمله بنیاگذار انقلاب که "بهشتی یک ملت بود برای ملت ما" به چه معناست؟
مجموعه عواملی که ذکر شد، از بهشتی انسانی جامع‌الاطراف ساخت که امام در تعریف و توصیف خود از دکتر بهشتی فرمودند: "بهشتی یک ملت بود برای ملت ما"، یعنی روحانی آینده باید دارای همین ویژگیها باشد. اگر گفتیم در ابتدای انقلاب فریاد برآوریم، ایران پر از بهشتی است این بدین معناست هر که می‌خواهد بهشتی‌گونه پیش برود، این ویژگیهای شخصیتی را لازم دارد و اکنون نیز می‌توان از همین ویژگی‌های این شهید مظلوم در جهت سازندگی نظام در زمینه‌های مختلف بهره‌برداری کرد. برای تربیت کادر متخصص جهت مدیریت نظام از تعداد زیادی از افراد، تنها افراد معدودی انتخاب می‌شوند و این هم در همه جای دنیا به همین صورت است همانطور که افراد بسیاری به دانشگاه‌ها می‌روند ولی تعداد انگشت‌شماری دانشمند می‌شوند و تعداد بسیار اندکی از آنها دانشمند، اندیشمند، نظریه پرداز می‌شوند و حال از بین این دانشمنداناندیشمند نظریه‌پرداز تعداد بسیار کمی مردمی می‌مانند.
به نظر شما آیا شهید بهشتی همه این مراحل را گذراند و توانست یک عالم اندیشمند نظریه‌پرداز مردمی باشد یا نه؟
خب زمانی که انسان سطوح علمی را طی می‌کند یک فضایی بین او و مردم پدید می‌آید و این امر کاملاً طبیعی است چون مردم عادی زمانی که با یک فرد عادی برخورد می‌کنند از خود رفتاری متفاوت‌ با آنچه که هنگام برخورد با یک دکتر و مهندس نشان می‌دهند، بروز می‌دهند و این نشان از ایجاد فاصله بین مردم و تحصیلکرده‌های دانشگاهی است، اما اگر کسی این فاصله‌ی ایجاد شده را بهشتی‌وار پر کند موفق می‌شود. به عنوان مثال امام خمینی (ره) هیچ فاصله‌ای با مردم نداشت، مگر نه اینکه او رهبر و حاکم کشور بود، ولی می‌بینیم که چه در قبل از پیروزی انقلاب که اداره‌ی سیاسی کشور را بر عهده داشت و چه بعد از آن هیچ فاصله‌ای با مردم نداشت و همه‌ی توده‌های مردم اعم از دانشجو، دانش‌آموز، معلم، کشاورز و ... به امام عشق می‌ورزیدند چراکه امام به گونه‌ای در جامعه حرکت کرد که جامعه امام را از خود و در قلبش می‌دانست؛ البته نباید فراموش کنیم که این یک رابطه دوطرفه است و نمی‌شود در قلب مردم جای گرفت ولی به آنها عشق نورزید و شهید بهشتی شاگرد این مکتب بود.
با توجه به شاگردی آیت الله بهشتی در محضر امام راحل(ره) مدیریت سیاسی در یک نظام مکتبی چگونه بود؟
دکتر بهشتی در مدیریت سیاسی به مانند امام خمینی (ره) یک آیت‌الله و مرجع تقلید است اما با مردم یکی است و مردم فاصله‌ای را بین او و خود حس نمی‌کنند. این سیاست همان سیاستی است که حضرت ابراهیم (ع) در دعوت ستاره‌پرستان به اسلام اجرا کرد. حضرت ابراهیم برای دعوت آنها به اسلام در درون ستاره‌پرستان قرار می‌گیرد و به مانند آنها می‌گوید این ستاره خدای من است همه‌ی ستاره‌پرستان گرد او جمع می‌شوند و به صحبتهای او گوش فرا می‌دهند آن حضرت با ایجاد محبوبیت در میان ستاره‌پرستان، زمانی که ستاره غروب می‌کند به ایشان می‌‌فرمایند: من این افول‌کنندگان را دوست ندارم. سپس در مرحله‌ی بعد یعنی زمانی که ماه مشاهده می شود، می‌فرماید: این ماه خدای ماست چرا که هم نورانی‌تر است و هم بزرگتر، بعد از این مرحله نیز زمانی که ماه غروب می‌کند و خورشید سر بر می‌آورد، این مخلوق خدا را آفریدگار خود می‌نامد. به همین ترتیب حضرت ابراهیم بااستدلال و با توجه به فهم جامعه برنامه‌ریزی می‌کند و خدای واقعی را به جامعه ستاره‌پرستان معرفی می‌نماید این همان مدیریت امامت‌گونه سیاسی که از آیات قرآن استفاده می‌شود و شهید بهشتی و البته در‌ اعلا امام خمینی (ره) از آن درس گرفته و بدان عمل می‌کردند. مدیریت سیاسی دکتر بهشتی مدیریتی هدفمند و برنامه‌دار بود چراکه او با توجه به آینده و شناخت آن با تدبیر و تعلیق و نظم و ترتیب جامعه را مدیریت کرد. امام خمینی (ره) در سال 42 یک چشم‌انداز 20 ساله را به مسئولان نشان می‌دهد که سراسر شهادت و رنج و زندان و تبعید و محرومیت است بعد می‌فرماید: هر که عاشق است وارد این عرصه شود؛ این همان مدیریت آینده‌نگر است که به اتفاقات20 سال آینده آگاه است. پس یک مدیریت سیاسی باید در چارچوب نظام و مکتبی شکل بگیرد مخلوطی از نظامهای گوناگون مانند روشنفکری، سنتی، دانشگاهی، مذهبی، لاابالیگری نباشد و از نظر دیدگاهها؛ یک مقدار اسلامی، یک مقدار سوسیالیستی، یک مقدار مارکسیستی، یک مقدار کاپیتالیستی، یک مقدار لیبرالیستی نباشد چراکه جمع همه این دیدگاهها در یک شخصیت؛ از آن شخصیتی شتر، گاو، پلنگ می‌سازد که سر از ناکجاآباد در خواهد آورد که دکتر شریعتی از چنین افرادی تعبیر به الینه و استاد مطهری از آنها تعبیر به انسانهای خود باخته می‌کند، درحالی که یک شخصیت سیاسی باید مستقل و در یک چارچوب صحیح شکل بگیرد و آن چارچوب را حفظ بکند.
نمونه هایی هم از این افراد را می توانید مثال بزنید؟
بله، بسیاری کوشیدند از امام خمینی (ره) یک رهبر و یک چهره‌ی سیاسی بسازند اما امام (ره) تا پایان عمر به فرموده خویش یک طلبه باقی ماند و بر آن تاکید داشت زیرا او در این چارچوب مدیریت اسلامی بر طلبه بودن خود افتخار می‌کرد. امام (ره) یک مرجع دینی بود که هیچگاه از حد مرجعیت پایین نیامد تا رهبر سیاسی یا رهبر حزب و یا یک جریان شود چرا که وظیفه او در دارا بودن چنین شخصیتی بود. دکتر بهشتی نیز همینطور بود. مردم دکتر بهشتی را به عنوان مجتهدی فداکار در راه خدا می‌شناسند که در میدان سیاست، تشکیلات و حزب انجام وظیفه کرد. اما آیا بهشتی تنها عبا و عمامه بود؟ نه این شهید مظلوم شخصیتی جامع و اسلامی بودکه دیدگاههایی نو بر مبنای اسلام داشت با تقوای اسلامی؛ هیچکس، هیچگاه از او یک نقطه ضعف ندید.
کمی در رابطه با فشارها و تبلیغاتی که بر علیه او مشد توضیح دهید.
دکتر بهشتی خانه‌اش را از درآمد آموزش و پرورش ساخته بود. در زمان جنگ تحمیلی در زمان جیره‌بندی، مواد غذایی منزل خود را از همان جیره‌ها را تامین می‌کرد و از قدرت خود در جهت تامین نیازهای مادی استفاده نمی‌کرد، شب شهادت دکتر بهشتی، برای پذیرایی از میهمانان جیره قند و شکر داخل خانه میهمانان کافی نبود و دوستان از دفتر حزب موتلفه اسلامی برای پذیرایی مهمانان شهید بهشتی به منزل او قند و شکر و چای فرستادند. این افتخار بهشتی است که در راس قدرت، همان کوپنی را مصرف می‌کرد که در دورافتاده‌ترین نقاط کشور از آن استفاده می‌شد.
آیا کارگزاران کنونی نظام نیز از این خصوصیات برخوردار هستند؟
هنگامی که فسادها و آلودگیها، سران نظامهای جهانی را دربرگرفته بود؛ در کشور ما فردی به مانند دکتر بهشتی به عنوان رئیس قوه قضاییه انتخاب می‌شود که در سلامت کامل رفتار شخصی و روابط کاری بود و این همان چارچوب شخصیتی مدیریت اسلامی است. دکتر بهشتی معتقدبود که اسلام می‌تواند خوشبختی دنیا و آخرت را برای همه انسانها به ارمغان بیاوردو این خوشبختی با استفاده از بهترین لذتها و شادیها و خوشیها، آرامش روحی، آرامش خانواده و آرامش روابط خانوادگی بین پدر و فرزند و بستگان، انسان و جامعه حاصل شود به طوری که مردم از شرش در امان و به خیرش امیدوار باشند. بنابراین چه بعد شخصیتی، چه بعد مدیریتی و چه سایر ابعاد مرحوم بهشتی در چارچوب اسلام بود و کارگزارن کنونی نظام نیز باید از این شخصیت و این خصوصیات برجسته الگوبرداری کنند.
منظور شما از اینکه همه ابعاد وجودی آیت الله بهشتی در چارچوب اسلام بود، چیست؟
این شخصیت نه متاثر از اسلام روشنفکری بود، نه اسلام متهجری، نه اسلام آمریکایی، نه اسلام لیبرالیستی، نه اسلام سوسیالیستی، نه اسلام مارکسیستی، نه اسلام دموکراتیکی، بلکه او پیرو اسلام ناب محمدی(ص) و تشیع علوی (ع) بود که سبب ایجاد چنین تاثیرات شگرفی در جامعه نوپای جمهوری اسلامی شد و در آینده نیز هرکس که قصد داشته باشد، بهشتی‌گونه زندگی کند باید چنین شخصیتی داشته باشد.
کمی در رابطه با تاثیرات آیت الله بهشتی بر روند شکل‌گیری انقلاب و تقویت پایه‌های نظام توضیح دهید.
دکتر بهشتی بعد از 28 مرداد طرحی را با شهید مطهری، علامه طباطبایی و برخی دیگر از شاگردان امام چون مرحوم طالقانی ارائه کردند که در طراحی نظام جمهوری اسلامی نقش بسیار مهمی گذاشت که من نمونه طرح آن بزرگواران را در کتاب هیاتهای موتلفه اسلامی در بحث حکومت اسلامی آورده‌ام. نقش دوم دکتر بهشتی در روند انقلاب آگاهی بخشی به عموم مردم نسبت به اسلام بود، در روند شکل‌گیری ارکان نظام، ساده‌آموزی مبانی و دروس اسلامی توسط افرادی مانند: رهبری، استاد مطهری، شهیدان بهشتی، باهنر، مفتح، محلاتی، و یا هاشمی رفسنجانی، امامی کاشانی، مهدوی‌کنی تاثیر بسیار مهم و اساسی داشت. همچنین در مسائل مربوط به علوم اسلامی، شهید مطهری کتاب‌هایی که کلام عرفان، فقه، و اصول را در بربگیرد، نگاشتند. دکتر بهشتی نیز کتابهای درسی را مورد توجه قرار دادند و در این زمینه با تشکیل جلسات طولانی با صاحبنظران، در جهت آشنا کردن کودکان با خدا برنامه‌ی مدونی برای دوران تحصیل آنها طراحی کرده بودند که حاصل آن اسلام‌شناسی دکتر بهشتی و مطهری و باهنر و ... است.
نقش شهید بهشتی در شکل گیری احزاب و تشکیلات سیاسی در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ خصوصیاتی را که این شهید بزرگوار برای احزاب برمی‌شمردند را بیان کنید.
نقش شهیدان بهشتی، مطهری و باهنر در مساله‌ی تشکیلات و حزب و تحزب و اینکه حزب غربی و شرقی در کشور نباشد بلکه یک حزب الهی باشد بسیار تاثیرگذار است. شهید بهشتی و شهید مطهری عضو شورای روحانیت حزب موتلفه اسلامی بودند، آنها با تلاش خود تحزب را در ایران پایه‌گذاری کردند. در مساله مدیریت نظام در سال‌های 56 و 57، مطهری و بهشتی دو رکن نظام بودند و در زیر سایه‌ی رهبری امام خمینی (ره)، مدیریت اسلامی را با یاران خود در جامعه اجرا کردند. در رابطه با بعد از پیروزی انقلاب و حکومت و قوه قضاییه و مساله حزب جمهوری اسلامی و مساله مربوط به بحث وگفتگو و آزاداندیشی که شهید بهشتی با حضور در مصاحبه‌ها و گفتگو و مناظره با سران حزب توده و پیمان و دیگران برتری اندیشه‌ی اسلامی را در جامعه تبیین کرد و توده‌ی مردم نیز با مشاهده آزادی و هم‌اندیشی اسلامی به آن گرایش پیدا می کردند. در خصوص نقش دکتر بهشتی در انجام فعالیتهای سیاسی، همین بس که ایشان در مورد تحزب سه روز قبل از شهادت خود می گفتند ما همچنان بر ایجاد یک تشکل اسلامی پافشاری داریم بشرط آنکه اولاً این تشکل الهه و بت نشود زیرا گاهی تشکل برای انسان بت می‌شود و آن را می‌پرستد که این آفت حزب‌گرایی است. دوم اینکه این تشکل لهو، نشود. اسباب بازیچه و سرگرمی نشود بعضیها حزب بازی می‌کنند و سوم اینکه این تشکل لغو نشود چراکه این تشکل باید در خدمت خودسازی و دیگرسازی و در خدمت جامعه و مردم قرار بگیرد و اگر بدرد نخورد لغو می‌شود و چیز لغو بهتر است در جامعه‌ی ایمانی اسلامی نباشد.
مدیریت سیاسی و این نوع نگاه آیت الله بهشتی به فعالیت سیاسی چه تاثیراتی را بر انقلاب اسلامی داشت؟
در روزگاری که نفاق در جامعه بیداد می‌کرد و غرب و غربزدگی به همراه تفکر مارکسیستی و چپ‌زدگی و فرهنگ لیبرالیستی و فرهنگهای فاشیستی و غیره به شدت فعالیت می‌کردند، ایجاد فضای سالم فرهنگی بر پایه مبانی اصیل اسلامی و دینی فقط و فقط از کسانی مانند مرحوم شهید بهشتی و مطهری و برخی یاران و شاگردان امام امت (ره) برمی‌آمد که در شکل‌گیری انقلاب و نهادهای انقلابی و مدیریت سیاسی اسلامی خود و ایجاد دستگاههای حکومتی وقانون اساسی براساس قوانین مترقی اسلام، اجازه دیکتاتوری را به هیچ کس نمی‌داد. در تمام طول این مدت همه‌گونه آدمها بوده‌اند آدمهای چپ‌گرا، راست‌گرا، لیبرالی، اصلاح‌طلب و جامعه‌ی مدنی؛ آنچه که اجازه خروج آنها از مسیر انقلاب را نداده است و تاب تحمیل دیکتاتوریهای ناخواسته و یا خواسته را بر جامعه برنیاورده است، قانون اساسی و ولایت فقیه عادل بوده است. شهید مطهری در دوران قبل از پیروزی انقلاب و شهید بهشتی بعد از انقلاب و در خبرگان قانون اساسی تاثیر بسزایی در حفاظت از قانون اساسی و ولایت فقیه داشتند.
آقای دکتر بادامچیان با همه این خصوصیاتی که برای شهید بهشتی برشمردید مشخص شد که شهید بهشتی وزنه‌ای برای انقلاب بود و دشمنان به خوبی این موضوع را درک کردند و برای جلوگیری از ادامه این خدمات ارزشمند این بزرگوار و همسنگرانی همچون شهید مطهری و دیگران دست به ترور آنها زدند حال این سوال مطرح است که آیا حادثه هفتم تیر و شهادت دکتر بهشتی و هفتاد و دو تن از یاران انقلاب و امام (ره) پیامدهایی برای انقلاب داشت یا نه؟ اگر ثمراتی برآن مترتب است آنها را بیان کنید.
بله مطمئناً دشمنان خوب توانستند این شخصیت‌ها را بشناسد و آنها را مورد هجمه‌های خود قرار دهند که دلیل آن هم چیزی نبود جز اینکه در زمانی که بهشتی به حدی رسید که بعد از امام محور امور اجرایی کشور شود و استاد مطهری به عنوان محور عقیدتی جامعه مطرح شود، استکبار جهانی ابتدا مطهری و بعد بهشتی را شهید کرد و هنگای که با فعالیت شهید مفتح در دانشگاهها مواجه شد به ترور او دست خود را آلود. همچنین ساده‌زیستی، صلابت و صداقت که سرلوحه‌ی کار رئیس جمهوری مانند رجایی بود و او دارای کابینه‌ای تمام مردمی شد، دشمنان او را از میان برداشتند. عظمت بهشتی و خط فکری او به خوبی در جامعه نهادینه شده بود و این امر موجب تحریک مخالفان اسلام و شهادت بهشتی و هفتاد و دوتن از یاران امام و انقلاب شد. دشمنان اسلام نقشه‌ی خود را بسیار دقیق و با همکاری امریکا، مستکبرین جهانی و گروهکهای داخلی طراحی کرده بودند. پس از حادثه هفتم تیر دشمنان از این کار پشیمان شدند چرا که اگر بهشتی شهید شد افکار و خط و کتب بهشتی در کشور ما نهادینه شد و خون پاک بهشتی او را جاودانه ساخت. شهادت دکتر بهشتی و 72 تن از یارانش خط سیاسی انقلاب را تثبیت کرد. بعد از بهشتی این مساله مطرح شد که اگر کسی قصد دارد که کار کند و افکار خود را اشاعه دهند مجبور است از افکار و رفتار آیت الله بهشتی الگوبرداری کند.
چرا الان مطهری و بهشتی را به گونه‌ای دیگر مطرح می‌کنند.
دشمنان اکنون که به این نتیجه رسیده‌اند که نمی‌شود بهشتی را حذف کرد و تحت تهاجم قرارداد، شخصیت بهشتی را تحریف می‌کنند همانطور که نسبت به عزاداری امام حسین و عاشورا این کار را کردند. یکی از مشکلات در قیام عاشورا همین تحریف است اولین کسی هم که این کار را شروع کرد یزید بود او در کاخ خود در حالی که باعث و بانی واقعه‌ی عاشورا بود برای امام حسین(ع) مراسم عزاداری برپا کرد. بنابراین تاثیر حادثه هفتم تیر و شهید بهشتی، تثبیت خط سیاسی امام و خط اصیل سیاست اسلامی بود. روشها و برنامه‌های بهشتی و تثبیت شخصیت محوری شهید مظلوم آیت الله بهشتی با خون او تثبیت شد و اگر مردم جامعه بخواهند کارگزاری را بسنجد و او را بوته مقایسه قرار دهد، کارگزاران را با بهشتی مقایسه کنند.

چهارشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۹

معرفی کتاب حزب جمهوری اسلامی

 


نظام جمهوری اسلامی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی جهت تثبیت خود راه دشواری را پیموده است. مهم‌ترین تلاش امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی و تمام نیروهای انقلابی پیرو ایشان در راستای تثبیت این نظام جدید بر ایجاد قواعد اساسی و ساختار سیاسی این نظام مبتنی بر احکام اسلامی، رفع کاستی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی دوران رژیم سابق و تلاش برای تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی استوار بوده است. شهید بزرگوار آیت‌الله دکتر شهید بهشتی یکی از شاخص‌ترین مبارزان با رژیم ستم شاهی پهلوی و در زمره‌ی نزدیک‌ترین یاران امام خمینی (ره) بود که سوابق فعالیت‌های سیاسی وی در قبل از انقلاب و پس از پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی درخشش خاص دارد. شهید بهشتی در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های خبری مختلف، به وضوح و با شهامت نظرات خود را درباره‌ی مسائل گوناگون عقیدتی، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی بیان می‌کردند، لذا مجموعه‌ی این سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها منبعی ارزشمند و دست اول برای بررسی اندیشه‌ها و عملکرد و سند گویای دیدگاه‌ها و مواضع ایشان است. این اثر که جلد دوم از مجموعه سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های شهید بهشتی است، در واقع روایتی لحظه به لحظه از مشکلات نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران درراه تثبیت و استقرار آن است و به نوعی بخشی از تاریخ پرفراز و نشیب جمهوری اسلامی ایران تلقی می‌گردد که هنوز به طور دقیق و جامع به آن پرداخته نشده است. مسایل متعدد و متنوعی در این روایت اصیل از تاریخ جمهوری اسلامی مطرح شده است که اولین انتخابات ریاست جمهوری و مسایل و مشکلات ناشی از روی کار آمدن بنی‌صدر، شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، نحوه‌ی حل و فصل مسئله گروگان‌ها ، مسئله‌ی گروهک‌ها و منافقین از جمله مهم‌ترین مسایل مطرح شده در این مجلد می‌باشد. این مجموعه در دو بخش تنظیم شده است: بخش اول شامل زندگینامه و فعالیت‌های سیاسی و بررسی اندیشه‌ها و عملکرد‌ شهید بهشتی از خلال سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های ایشان می‌باشد که به اختصار و برای معرفی آمده است و در بخش دوم مجموعه‌ی سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های آیت‌الله دکتر بهشتی جمع‌آوری و بر اساس ترتیب زمانی مرتب شده است.