سه‌شنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۹

بزرگداشت روز معلم

با اساتید برجسته کشور چگونه رفتار می کنیم ؟

این روزها در آستانه روز معلم قرار داریم و علی القاعده دستگاههای علمی - آموزشی و نیز نظام آموزش عالی و دانشگاههای کشور ، در تکاپوی انتخاب ومعرفی اساتید ومعلمین نمونه خود قرار دارند . با خود می اندیشم اگر اصل تعیین روز معلم و تقدیر از اساتید وبرجستگان عرصه تعلیم وتربیت کشور امری مبارک ومیمون است آیا به راستی  مجموعه عملکرد ها واقدامات نهادها وموسسات رسمی جامعه ما چقدر با این امر مبارک ، سازگار و همنوا است . این روزها با اخبار جسته وگریخته اما مستمر ومتواتری از برخورد با اساتید و بازداشت ، اخراج ، بازنشست کردن های حذفی ، صدور احکام تعلیق ، عدم تبدیل وضعیت استخدامی ، عدم تمدید قرارداد و...  اساتید در نظام دانشگاهی کشور مواجه هستیم . برخورد هایی که ظاهرا ریشه در انتقادها و مخالفت این اساتید با پاره ای ازمواضع وعملکرد های بعضی از مسئولین دارد.
بدون آنکه بخواهم در خصوص همه موارد ومصادیق این برخورد ها اظهار نظری تعمیم یافته داشته باشم ، ترجیح می دهم در خصوص چند نفر از اساتید که آشنایی وشناخت طولانی مدت وبی واسطه ای از آنها دارم سخن بگویم وتاسف عمیق خود را از نحوه مواجهه با آنها ابراز دارم . آقایان دکتر علیرضا بهشتی استادگروه علوم سیاسی ودکتر قربان بهزادیان نژاد ، استاد میکروبیولوژی دانشگاه تربیت مدرس ، دکتر داوود سلیمانی استاد الهیات ومعارف اسلامی دانشگاه تهران و دکتر علی عرب مازار استاد اقتصاد دانشکاه علامه طباطبایی از جمله اساتیدی هستند که مشمول این گونه برخورد ها و تضییقات بوده اند . در عین حال با شناختی که از آنها دارم بی تردید آنها را نمونه های اعلای اساتید برجسته و الگو در نظام جمهوری اسلامی ایران به حساب می آورم. این ادعای خود را بر اساس ملاک های زیر مطرح می نمایم .
1- این عزیزان نوعا در رشته علمی وتخصص خود چهره ای برجسته ومعتبر و خالق آثار علمی ارزشمند شناخته می شوند و در حلقه همکاران دانشگاهی خود از چهره های موفق و ممتاز به حساب می آیند و بعضا حتی درجات ورتبه های علمی نظام دانشگاهی را با سرعتی بیشتر از حد معمول طی نموده اند .
2- این اساتید تماما از نظر اخلاق علمی وارتباطی اساتیدی منضبط ، متخلق و متواضع می باشند که روابط کاملا مطلوبی با همکاران و دانشجویان خود داشته اند و علاوه بر اشتهار علمی و تخصصی ، از اعتبار و محبوبیت اجتماعی مطلوبی نیز برخوردار هستند.
3- این بزرگان علاوه بر دو معیار علمی اخلاقی عام فوق که تقریبا در همه نظامهای ارزشی وفرهنگی  و مجامع  علمی معتبر شناخته می شوند ، بر اساس ارزشهای ویژه جامعه اسلامی انقلابی خودمان نیز مطلوبیت های چشمگیری دارند. همه آنان که با این عزیزان از نزدیک آشنایی دارند گواهی خواهند داد اینان مسلمانانی کاملا ملتزم و مقید به احکام شریعت به حساب می آیند و به جرات می توان گفت شرط عدالت در خصوص آنها به نحو اطمینان بخشی محرز است . همچنین این عزیزان به تناسب شرایط سنی ، سوابق بسیار ارزشمندی در مسئولیت شناسی  ، تعهد اجتماعی و خدمات انقلابی و ایثار گرایانه دارند که نوعا گرفتاری های فعلی آنها نیز ریشه در همین ویژگی آنها دارد. سوابق جبهه و جنگ ، فعالیت در نهادهای انقلابی و حضور در صحنه های سیاسی و جبهه گیری های اعتقادی - سیاسی و پرهیز از فرصت طلبی ها و منفعت جویی های مرسوم ، در پیشینه زندگی و عملکرد آنها کاملا نمایان است .

این پیشینه ها وخصوصیات رادر حالی مرور کردیم که علیرغم داشتن مواضع انتقادی نسبت به پاره ای از رخدادها و عملکردها بویژه در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث  پس از آن ، این عزیزان در اتخاذ همین مواضع انتقادی نیز آنچنان معقول و معتدل عمل کرده اند که تا لحظه نگارش این سطور هنوز هیچ مرجع حقوقی و قضایی نیز هیچ گونه حکمی در اثبات تخلف یا مجرمیت این عزیزان صادر نکرده است ( صرف نظر از این که متاسفانه در شرایط فعلی لااقل در محکمه افکار عمومی بخش مهمی ازحامعه ، صدور چنین احکامی نیز لزوما اثبات گر مجرمیت آنها نیست )

به این ترتیب این بزرگان که بر اساس ملاکهای فوق می توانستیم انتظار داشته باشیم در ایام پیش رو هر یک به فراخور موقعیت خاص خود دریافت کنندگان مدالهای افتخار وتکریم در روز بزرگداشت معلم باشند ، اینک در حال تحمل گرفتاری ها و مجازات های غیر قابل باوری هستند که تا کنون چیزی جز طرح اتها م های اثبات نشده پشتوانه معتبردیگری نداشته است .تحمل حدود 10 ماه زندان مستمر که بخش مهمی از آن نیز در سلول های انفرادی بوده است از سوی دکتر سلیمانی ، تداوم بازداشت 4ماهه آقایا ن دکتر علی عرب مازار ودکتر بهزادیان نژاد و نیز بازداشت های مکرر دکتر علیرضا بهشتی و صدور احکام تعلیق خدمت برای دو نفر اخیر در دانشگاه تربیت مدرس ، نمادی از این گرفتاری ها و مضایق است.
بی گمان همه می دانند که کسی چون دکتر علیرضابهشتی اگر از موضع دردمندی ومسئولیت شناسی  منتقد وضع موجود نبود  واگر کمترین تمایل ورغبتی به کسب مقا م و موقعیت  به هر قیمت داشت ، امروز در جایگاهی به مراتب بالاتر از موقعیت اتهام زنندگان و محاکمه کنندکان وی قرار می داشت  به نظر حقیر ، چنین شکاف وفاصله ای بین وضعیت قابل انتظار و وضعیت محقق امثال بهشتی ها ، زیبنده نظام جمهوری اسلامی ایران نیست وعلاوه بر نارسایی های فعلی، تاریخ  قضاوتی نازیبا از نظام بدست خواهد داد و این امر مسئولیت همه دوستداران نظام را در مسیر اصلاح وضعیت موجود دو چندان می کند .   
دکتر علی محمد حاضری
                                            

شهید بهشتی از دیدگاه بزرگان


از پیام امام خمینی ‏رحمته­ الله به مناسبت ‏شهادت شهید بهشتی:
ملت ایران در این فاجعه بزرگ 72 تن بی‏گناه به عدد شهدای کربلا از دست داد.
 شهید بهشتی از منظر مقام معظم رهبری:
بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد، به خاطر این‏که در دوران زندگی ‏اش کسی به عمق و والایی شخصیت این مرد پی نبرد.شهید بهشتی واقعا یک انسان برجسته‏ای بود در همه ابعاد.
شهید بهشتی به روایت دوستان:
او مثل همیشه، با تبسمی بر لب، پیش از غروب به دفتر مرکزی حزب جمهوری آمد و در جلسه اعضای حزب شرکت کرد. پس از پایان جلسه، آوای روح‏بخش اذان در دفتر طنین‏انداز شد و همه وضو گرفتند و برای نماز آماده شدند. نماز جماعت ‏به امامت آیت‏الله بهشتی برپا شد و عده‏ای از وزرا و نمایندگان مجلس در آن شرکت کردند. گویند: «آن شب نماز جماعتش از همه شب‏ها طولانی‏تر بود و اصرار بچه‏ها هم بسیار بود که می‏خواهیم پشت‏سر تو نماز بخوانیم و نماز در حیاط دفتر حزب بود. عکاس آمد و از آن نماز عکس یادگاری گرفت.» پس از نماز، همه به سالن رفتند تا جلسه را که پیرامون انتخاب آینده ریاست جمهوری بود، برگزار کنند، چون یک هفته از خلع بنی‏صدر از مقام ریاست جمهوری، توسط مجلس شورای اسلامی می‏گذشت. جلسه با قرائت قرآن که روح‏ها را با ملکوت پیوند داد، آغاز شد و پس از تلاوت قرآن، سخنرانی قافله سالار شهدای هفت تیر شروع شد. ساعت ‏حدود نه و هفت دقیقه بود که ناگهان سفیر مرگ آنان را با خود به ملکوت اعلی برد و او و یارانش چنین به خیل راست‏قامتان تاریخ پیوستند.






مصاحبه با تنها جانباز حادثه هفتم تیر

مصاحبه با مرتضي فضلعلي، تنها جانباز حادثه هفتم تير 1360 در مجلس هفتم 
براي آشنايي بيشتر خوانندگان لطفا خلاصه اي از بيوگرافي خود را بيان بفرمائيد.
فضلعلي: بسم الله الرحمن الرحيم . من مرتضي فضلعلي هستم . متولد تيرماه 1328 شمسي در سركان از توابع شهرستان تويسركان . دوران تحصيل ابتدايي را در سركان گذراندم . كلاس اول دبيرستان را در شهر تويسركان گذراندم . كلاس دوم دبيرستان را در همدان گذراندم . پس از پايان دوره دبيرستان وارد دانشسراي تربيت دبير شدم . سال 1351 در رشته زبان انگليسي فارغ التحصيل شدم . قرار بود من در استان همدان شهرستان تويسركان در خدمت آموزش و پرورش باشم و استخدام بشوم به دليل يك سري فعاليتهاي سياسي در استان همدان اجازه استخدام ندادند و در اختيار تهران گذاشتند. فعاليتهاي سياسي من هم در آن دوره اينگونه بود كه ما كانوني داشتيم به نام كانون جوانان محله آقاجاني بيك همدان . در اين كانون جمعي از نيروهاي متعهد و مسلمان فعاليت داشتند.
آقاي دكتر سيدكاظم اكرمي كه قبلا وزير آموزش و پرورش بودند رئيس كانون محله آقاجاني بيك همدان در آن دوره بودند. بنده هم جزو اعضاي اين كانون بودم . كانون جوانان محله آقاجاني بيك همدان چندين بار مورد حمله ساواك رژيم پهلوي قرار گرفت و چند بار ما را دستگير كردند. كانون توقيف شد. منحل شد. بنابر اين بعد از پايان دوره دانشگاه كميسيون رمز آموزش وپرورش با هدايت ساواك من را استخدام نكردند و در اختيار تهران گذاشتند. من آمدم تهران و تهران هم سه جا را براي استخدام در نظر گرفتند واعلام كردند غير از اين سه جا جاي ديگري نمي توانيد برويد. يا بايد برويد گناباد خراسان يا ابهر زنجان يا گرمسار استان سمنان . من به دليل نزديكي راه گرمسار و خودم را معرفي كردم و در واقع به استخدام آموزش و پرورش درآمدم .
در شهرستان گرمسار بودم تا پيروزي انقلاب اسلامي در اين چند سالي كه در گرمسار بودم فعاليتهاي سياسي ـ مذهبي خود را متوقف نكردم و به فعاليتهاي سياسي و مذهبي خود با كمك دوستان و همرزمان گرمساري ادامه دادم . جلساتي را در شب هاي سه شنبه در گرمسار برقرار كرديم . اين جلسات پايه و اساس فعاليتهاي سياسي واجتماعي در شهر گرمسار شد وبه حمدالله پا گرفت . چند بار اين جلسات شبهاي سه شنبه توسط ساواك گرمسار تعطيل شد ولي باز ما فعاليت كرديم . جلسات شبهاي    سه شنبه را از مساجد به منازل كشانديم و نگذاشتيم جلسه به طور كامل تعطيل شود.
در گرمسار نيز چندين بار توسط ساواك گرمسار دستگير شدم . در پيروزي انقلاب اسلامي عضو كميته انقلاب اسلامي شهرستان گرمسار شدم . همراه با امام جماعت شهر و دوستان ديگر فعاليتهاي خود را دنبال كرديم . در سال 1358 از طرف مردم گرمسار به عضويت شوراي شهر گرمسار در آمدم . در اواخر سال 1358 انتخابات مجلس شوراي اسلامي شروع شد . با پيشنهاد روحانيت مبارز گرمسار و جمعي از فرهنگيان شهر كانديداي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي از شهرستان گرمسار شدم . كانديدا شدم و راي آوردم . نماينده اول شهرستان گرمسار در مجلس شوراي اسلامي شدم . از سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي با آيت الله شهيد بهشتي آشنايي داشتم . در جلسات تفسير قرآن شبهاي شنبه شركت مي كردم . زماني كه حزب جمهوري اسلامي تشكيل شد. من به همراه جمعي از دوستان گرمسار آمديم دفتر حزب جمهوري اسلامي و بعد از مذاكرات با آيت الله بهشتي تشكيلات حزب را در گرمسار راه اندازي كرديم .
**  اولين برخورد شما با آيت الله بهشتي كي بود چگونه بود. خاطره اولين ديدار با آيت الله بهشتي را بيان كنيد.
فضلعلي: اولين برخورد من با آيت الله بهشتي بر مي گردد به سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي . همان طوري كه گفتم آيت الله بهشتي شبهاي شنبه جلسات تفسير قرآن داشتند در خيابان ايران . گاهي هم    آيت الله موسوي اردبيلي در غياب آيت الله بهشتي به اين جلسه مي آمدند و تفسير قرآن مي گفتند. در اين جلسات ما مسايل و معضلات فكري و ايدئولوژيكي خود را با آيت الله بهشتي در ميان مي گذاشتيم . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي يك بار در ديوان عالي كشور خدمت ايشان رسيدم تا گزارشي از مسايل اجتماعي و سياسي شهرستان گرمسار بدهم . مطالب را با ايشان در ميان گذاشتم .
**  قبل از پيروزي انقلاب اسلامي مشابه جلسات تفسير قرآن آيت الله بهشتي وجود داشت . چرا شما جلسات تفسير قرآن آيت الله بهشتي را انتخاب كرديد دليل انتخاب شما چه بود؟
فضلعلي: من علاوه بر جلسات آيت الله بهشتي جلسات مذهبي ديگري هم در آن زمان مي رفتم . قابل استفاده هم بودند. جلسات آيت الله مطهري در دانشكده الهيات كانون توحيد ومسجد حضرت ابوالفضل (ع ) ميدان توحيد مي رفتم . جلسات مرحوم فخرالدين حجازي و آيت الله مكارم شيرازي در مسجد امام حسين (ع ) تهران هم مي رفتم . بهره برداري شخصي من از جلسات آيت الله بهشتي بيشتر بود. جلسات آيت الله بهشتي گيرندگي بيشتري براي من داشت .
ويژگي منحصر به فرد آيت الله بهشتي برقراري رابطه عاطفي با مستمعين بود. آيت الله بهشتي با شركت كنندگان در جلسات تفسير قرآن بسيار بسيار دوستانه و صميمي برخورد مي كرد. انگاري كه چندين و چند سال است با آدم رفيق و همراه است . عطوفت و مهرباني آيت الله بهشتي از جمله دلايل گيرندگي جلسات ايشان براي من بود.
نكته اي كه در ارتباط با برخورد عاطفي آيت الله بهشتي با مستمعين اشاره كرديد. برخي از وعاظ و سخنرانان ارتباطشان با مردم ضعيف است . ايشان ارتباط صميمي و دوجانبه فعال و قوي داشتند. آيا در اين زمينه توضيح بيشتري مي توانيد بدهيد.
نكته اي كه در آيت الله بهشتي وجود داشت و خيلي نمايان بود سعه صدرش بود. متكلم وحده نبود كه فقط سخنراني بكند و طرف مقابل هم فقط بشنودو برود سراغ كارش . شنوندگان و مردم را به سئوال مي كشاند. سعي مي كرد مطالبي را كه بيان مي كند به نقد كشيده شود. از مستمعين مي خواست كه اگر سوالي دارند نقدي دارند ايرادي به سخنراني او دارند بگويند. مي گفت : سئوال و نقد را در دلتان نگه نداريد بگوئيد تا مسايل شفاف و روشن شود. وقتي آيت الله بهشتي چنين درخواستي را مي كرد اشخاص آمادگي پيدا مي كردند تا سئوالها و نقدهاي خود را با خيال راحت مطرح كنند. به همين دليل دانشجويان در آن دوره اي كه ماركسيستها و كمونيستها فعال بودند در جلسات آيت الله بهشتي شركت مي كردند و مشكلات و گره هاي فكري خود را باز مي كردند. آيت الله بهشتي در مسايل ايدئولوژيك متبحر بودند پاسخهاي زيبا مي دادند در مناظره و بحث و گفتگو با ديگران كم نمي آورد. در پذيرفتن انتقاد سعه صدر عجيبي داشت .
**  بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ارتباط كاري شما با آيت الله بهشتي چگونه شروع شد؟
فضلعلي: جلسه اي در مدرسه رفاه سال 59 در اول تشكيل مجلس شوراي اسلامي دوره اول ايشان دعوتي كردند از بنده و جمعي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي . رفتيم مدرسه رفاه و در آنجا با آيت الله بهشتي جلسه داشتيم . اين معارفه كه صورت گرفت ارتباط ما با آيت الله بهشتي عميق تر شد. از آنجا ايشان تصميم گرفتند جلساتي را داشته باشند كه اين جلساتشان مرتبط باشد با قواي سه گانه . هم مجلس هم دولت و هم دستگاه قضايي تركيبي را درست كردند كه اين تركيب 130، 140 نفري شد . 70 ، 80 نفر نماينده بودند . از قوه مجريه و قوه قضائيه هم بودند . هدف آيت الله بهشتي اين بود كه اين جمع را كه تركيبي بود از سه قوه به صورت يك جمع مكتبي ارزشي و انقلابي حفظ كند. اين جمع يكشنبه شبها در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي دعوت مي شدند. آيت الله بهشتي با عنوان دبيركل حزب جمهوري اسلامي مكتوب و رسمي از افراد دعوت مي كرد.
**  خاطره ويژه اي از آيت الله بهشتي داريد؟
فضلعلي: من چند نكته را بايد از آيت الله بهشتي براي شما عرض كنم . يكي اينكه بنده خودم در يكي از جلسات حزب جمهوري اسلامي نوبت سخنراني داشتم . قرار بود گزارشي از اوضاع سياسي ـ اجتماعي شهرستان گرمسار بدهم . من وقتي رفتم پشت تريبون و همين كه بسم الله الرحمن الرحيم را گفتم مصادف شد با توزيع بستني بين حاضرين . در جلسات حزب جمهوري اسلامي رسم بود كه پائيز و زمستان به شركت كنندگان در جلسه ساندويچ مي دادند و در تابستان بستني . كلاهي ملعون و عامل بمب گذاري در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي هم به بهانه بستني خريدن از جلسه خارج شده بود. آيت الله بهشتي فوري از من خواستند به سخنراني ادامه ندهم و گفتند : اين طور نمي شود. مستمعين بايد حواسشان كاملا جمع باشد. يا اول بستني بخوريد بعد فلاني (آقاي فضلعلي ) صحبت كند يا بستني را بگذاريد كنار و بعد از سخنراني بخوريد. قرار شد اول بستني را بخوريم چون آب مي شد و بعد سخنراني كنم . اين نكته مي رساند كه آيت الله بهشتي سخت مقيد بودند كه كسي كه سخنراني مي كند حتما با دقت به حرفهايش بايد گوش بدهيم .
نكته ديگري كه خيلي براي من ارزشمند بود اين بود كه آيت الله بهشتي فردي را براي يك مسئوليتي كانديدا كرده بود. بعدها به آيت الله بهشتي گزارش دادند همين كسي كه شما او را براي صدا و سيما كانديدا كرده ايد و مسئوليت گرفته است عليه شما جوسازي مي كند مدرك جمع مي كند. عليه شما گزارش      مي دهد. شما چطور به چنين آدمي اعتماد كرديد آيت الله بهشتي خيلي با سعه صدر گفتند : مسئله اي نيست . اگر واقعا او عليه من مدرك جمع مي كند و مدركش مستند است چرا من در مسئوليتي باشم كه نبايد باشم . بگذاريد به مردم معرفي كند. اگر نه آنچه كه او جمع مي كند روي هواست و مستنداتي ندارد مشت او باز مي شود. يا من اگر مشكل دارم نبايد باشم و يا اگر او روي هوي و هوس گزارش مي دهد مشت او هم باز مي شود.
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي آيت الله بهشتي با شركت كنندگان در جلسات تفسير قرآن بسيار دوستانه و صميمي برخورد مي كردند. انگاري چندين و چند سال است با آدم رفيق و همراه است . مهرباني و عاطفه آيت الله بهشتي از جمله دلايل گيرندگي جلسات ايشان براي من بود.
در آن دوره اي كه ماركسيستها و كمونيستها فعال بودند دانشجويان به طور فعال در جلسات تفسير قرآن آيت الله بهشتي شركت مي كردند و مشكلات و گره هاي فكري خود را باز مي كردند آيت الله بهشتي متكلم وحده نبود. اين طور نبود كه فقط سخنراني كند و طرف مقابل هم بشنود و برود سراغ كارش . او شنوندگان و مردم را به سئوال مي كشاند. سعي مي كرد مطالبي را كه بيان مي كند به نقد كشيده شود
**  ماجرا را از شب حادثه شروع كنيم . آن شب چگونه طي شد؟
فضلعلي: جلسات حزب جمهوري اسلامي تركيبي از اعضاي سه قوه بود به اضافه تعدادي از اعضاي دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي . پس از برگزاري انتخابات و قبل از تشكيل رسمي مجلس شوراي اسلامي دوره اول جلسه اي با حضور تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و شهيد بهشتي در مدرسه رفاه برگزار شد و در آنجا بحث هاي مختلفي براي هماهنگي در حل مشكلات كشور انجام شد و از آن به بعد   آيت ا... بهشتي افرادي را در جلسات حزب دعوت مي كردند كه يكشنبه ها پس از نماز مغرب و عشاء به مدت دو ساعت برگزار مي شد.اعضاي جلسه 130 تا 140 نفر بودند و معمولا جلسات با حضور 100 تا 110 نفر برگزار مي شد.باتوجه به اينكه حجم قابل توجهي از نمايندگان در اين جلسات حاضر مي شدند اگر نكته اي نياز به قانون داشت در همين جلسات بحث و جمع بندي مي شد و چون ذهن نمايندگان آماده بود در مجلس به صورت قانون تصويب   مي شد.

**  دستورجلسه آن شب چه بود؟
فضلعلي: در ماه هاي نزديك به حادثه يكي از دستور كارها راه هاي مقابله با تورم بود. در همان شب حادثه هم اوراقي بين حضار توزيع شد كه به شكل سوال و جواب بود و پس از پر كردن اوراق جمع بندي مي شد و بعد موافق و مخالف صحبت مي كردند و راي گيري مي شد و نتيجه آن در نهادهاي ذيصلاح پيگيري مي شد. آن شب البته شب خاصي هم بود به دليل اينكه چند روزي از عزل رئيس جمهور وقت مي گذشت .بنابراين با پيشنهاد حاضرين قرار بر اين شد كه دستور جلسه تغيير كند.
لذا به شهيد بهشتي پيشنهاد كردند كه دستور جلسه درباره رياست جمهوري باشد. ايشان راي گرفتند و تغيير دستور راي آورد. لذا قرار شد ابتدا شهيد بهشتي به مدت نيم ساعت درباره انتخابات رياست جمهوري صحبت كنند. شهيد بهشتي پشت تريبون قرار گرفتند. شهيد استكي هم به عنوان دبير جلسه در جايگاه قرار گرفتند.شهيد بهشتي شروع به صحبت كردند و مضمون صحبتشان هم اين بود كه ما امروز شخصي را بايد براي رياست جمهوري انتخاب كنيم كه علاوه بر پشتيباني احزاب و گروه هاي اسلامي ، انسان مكتبي و مريد و مقلد امام بوده و درد مردم داشته باشد. علاوه بر اين خودش هم في نفسه در بين مردم نفوذ داشته باشد. در حالي كه ايشان اين كلمات را بيان مي كردند يكدفعه حرف خود را قطع كردند و رو به حضار جمله عجيبي بيان كردند: ايشان يكباره گفتند رايحه دل انگيزي به مشام مي رسد. آيا شما هم احساس مي كنيد.من نمي دانم چه كساني احساس كردند. شايد آنان كه احساس كردند رفتند . اين سخنان را ايشان بر زبان جاري كرد و همه چيز تمام شد يعني ديگر ما چيزي نفهميديم فقط برق يك انفجار از مقابل چشمان من عبور كرد و صدايي هم به گوش رسيد.
**  بعد از انتقال به بيمارستان چگونه از جريان مطلع شديد؟
فضلعلي: ما از جريان بي اطلاع بوديم چون ممنوع كرده بودند كه كسي به ما چيزي بگويد. اما فرداي آن روز صداي مردم را شنيدم كه راهپيمايي مي كنند و بعد كم كم پي برديم كه اوضاع چگونه است تا زماني كه قرار شد جلسه علني مجلس تشكيل شود.تشكيل جلسه علني مجلس ممكن نبود مگر با حضور مجروحين . لذا نمايندگان مجروح را با برانكارد و ويلچر به مجلس بردند و با حضور مجروحان جلسه رسمي شد. جلسه عجيبي بود. آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس بودند. سخنراني جانسوز و ماندگاري كردند. 27 نماينده شهيد شده بودند و جاي هر نماينده يك دسته گل گذاشته بودند و صحنه بسيار دلخراش و عجيبي پديد آمده بود. دو ساعتي در مجلس مانديم و ما را به بيمارستان برگرداندند و هر وقت لازم مي شد براي تشكيل جلسه ما را به مجلس مي بردند. من نزديك 20 روز در بيمارستان انقلاب بستري بودم و 20 روزي هم در بيمارستان اختر در تجريش. ناگفته نماند در همين مدتي كه در بيمارستان انقلاب بوديم گروهي از منافقين با يك آمبولانس سرقتي به بهانه انتقال مي خواستند ما را از بيمارستان بدزدند. اما انتظامات بيمارستان به اين قضيه پي برد و آنان متواري شدند. بعد از بيمارستان هم 40 روز در منزل بستري بودم تا بهبود حاصل شد.
**  عامل اين حادثه چه جايگاهي در حزب جمهوري داشت ؟
فضلعلي: آن شخص محمدرضا كلاهي بود كه در واقع كليددار حزب جمهوري اسلامي بود و قبل از ورود همه سالن را چك مي كرد. يعني چك كننده سالن خودش عامل انفجار بود. او يك بمب را در اول سالن و زير تريبون و يك بمب را هم در انتهاي سالن جاسازي كرده بود. در وسط جلسات دو ساعته حزب هم چون تابستان بود به حاضران بستني داده مي شد. او خريد بستني را بهانه كرده و رفته بود.
**  كلاهي چگونه از كشور خارج شد؟
فضلعلي: آن طور كه ما شنيديم با هواپيماي بني صدر از كشور خارج شد اما بعدا توسط خود منافقين كشته شد.
**  كلاهي چند سال داشت؟
فضلعلي: دقيقا نمي دانم اما چهره اش حدود 24 سال نشان مي داد.
**  او با اعضاي حزب رابطه اي هم داشت ؟
فضلعلي: رابطه خاصي نداشت . كارهاي اجرايي برگزاري جلسات را انجام مي داد. نكته ديگر اينكه از طريق او با برخي اشخاص ديگر از جمله حاج احمد آقا خميني هم تماس گرفته شده بود و با اعلام اينكه جلسه آن شب حزب مربوط به بحث رياست جمهوري و مهم است از آنان خواسته شده بود كه در جلسه شركت كنند.
**  آيا غير ازشخص كلاهي افراد ديگري هم مطرح بودند و كسي بازداشت شد؟
فضلعلي: بعدهابه افرادي اتهام بسته شد. افرادي احضار شدند و حتي دستگير شدند اما چيز مستندي به دست نيامد.
**  در زمان حادثه بني صدر در ايران بود؟
فضلعلي: آن زمان بني صدر در ايران بود و به فاصله چند روز بعد با لباس مبدل و هواپيماي ارتش از كشور فرار كردند.
**  آيا درباره انتساب كلاهي به گروه رجوي مداركي هم وجود داشت يا اين انتساب براساس تحليل بود؟
فضلعلي: براساس كار نظامي و تسليحات منافقين مي توان گفت كار آنها بود. اما پشت سر آنها برخي جريانات انحرافي داخل كشور هم بودند از جمله شخص بني صدر كه اينها بعدا باهم پيوند خوردند.

مصاحبه با همسر شهید بهشتی


فیلم

فیلم های زیر سخنرانی شهید بهشتی است میتوانید برای دیدن انها را دانلود کنید.
 http://www.4shared.com/video/g59GZYQM/YouTube________-_shahid_behesh.html


http://www.4shared.com/video/RK1IOq7d/YouTube________-_Shahid_Behesh.html



http://www.4shared.com/video/vMhY-eFj/YouTube________-_Shahid_Behesh.html

معرفی شهید بهشتی

سید محمد حسینی بهشتی (۲ آبان ۱۳۰۷ در محلهٔ لُنبان اصفهان - ۷ تیر ۱۳۶۰ در تهران) که در ایران از او به شهید بهشتی نیز یاد می‌شود، سیاست‌مدار و فقیه ایرانی و اولین رئیس دیوان عالی کشور پس از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، اولین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی و نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی بود.

پدرش، سید فضل‌الله، مردی روحانی و از مدرسین حوزه علمیهٔ اصفهان بود و گاهی برای اقامهٔ نماز جماعت به روستاهای اطراف می‌رفت. محمد بهشتی در هفتم تیر ۱۳۶۰ و در پی انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی که توسط سازمان مجاهدین خلق ایران سازماندهی شده بود، ترور گردید.


تحصیلات در کودکی و نوجوانی

در چهارسالگی به مکتب رفت. سپس به دبستان دولتی ثروت که بعدها ۱۵ بهمن نامیده شد وارد شد. در امتحان ورودی دبستان در کلاس ششم قبول شد ولی با توجه به سن کمی که داشت در کلاس چهارم نشست. در امتحانات پایان دورهٔ دبستان در شهر دوم شد و به دبیرستان سعدی رفت. پس از شهریور ۱۳۲۰، در سال دوم دبیرستان، تعاملش با شاگردان مدارس دینی بیشتر شد و به طلبه شدن علاقه پیدا کرد. سرانجام در سال ۱۳۲۱ و در سن چهارده سالگی دبیرستان را رها کرد و به مدرسهٔ صدر رفت.

تحصیلات حوزوی و دانشگاهی

در سال ۱۳۲۱ وارد مدرسهٔ صدر شد و پس از تحصیل ادبیات عرب، منطق، کلام و سطوح فقه و اصول، در سال ۱۳۲۵ راهی قم شد و به مدرسهٔ حجتیه رفت. در قم خارج فقه و اصول را نزد سید محمد محقق داماد و خمینی فراگرفت و در درس بروجردی، سید محمد تقی خوانساری و حجت کوه کمری نیز حاضر می‌شد. بخشی از کفایه را نزد مرتضی حائری یزدی و بخش دیگر آن را به همراه مکاسب نزد داماد خواند. درس منظومه منطق و کلام که در اصفهان نیمه‌کاره مانده بود به دلیل کم بودن استاد فلسفه در قم ادامه نیافت و بیشتر به فقه و اصول می‌پرداخت. در کنار تحصیلش در قم، همانند اصفهان، تدریس نیز می‌کرد و مخارج زندگیش را از این راه تأمین می‌کرد.

در سال ۱۳۲۷ دیپلم ادبی را با شرکت در امتحان متفرقه اخذ کرد و به دانشکدهٔ علوم معقول و منقول (دانشکدهٔ الهیات و علوم اسلامی کنونی) دانشگاه تهران وارد شد. مدرک کارشناسی رشتهٔ معقول (فلسفه و حکمت اسلامی) را در سال ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران دریافت کرد. عنوان پایان‌نامهٔ او «بساطت یا ترکب جسم» بود که آن را زیر نظر محمود شهابی با درجهٔ عالی به پایان رساند.

محمد بهشتی پس از گرفتن لیسانس تصمیم داشت برای مطالعهٔ فلسفهٔ غرب با بورس تحصیلی‌ای که در آن پذیرفته شده بود به خارج از کشور سفر کند. در آن زمان او در کلاس‌های فلسفه در بحث‌هایی که می‌شد اشکال می‌گرفت، با استاد جدل می‌کرد و استاد نیز به همان شیوه پاسخش را می‌داد و گاه حتی سوال و جواب‌ها به داد و فریاد کشیده می‌شد. به همین دلیل از فلسفهٔ اسلامی ناامید شده بود. در همان دوره محمدحسین طباطبایی از تبریز به قم می‌آید. بهشتی به این استاد جدید هم امیدی نداشت و فقط به خاطر اصرار دوستش مرتضی مطهری، در یک جلسه از کلاس‌های وی حاضر شد. بعد از کلاس اشکالی که به درس وی داشت به او گفت. طباطبایی با دقت به حرف او گوش کرد و با او با آرامش و بدون تعصب و تندی بحث کرد. این برخورد طباطبایی روی بهشتی تأثیر عمیقی گذاشت، به‌طوری که او از تحصیل در خارج از کشور منصرف شد و به قم بازگشت. در درس‌های اسفار ملاصدرا و شفای ابن سینا و نیز جلسات بحث کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم نزد طباطبایی حضور می‌یافت. در این دوره بخشی از وقتش را به تدریس درس زبان انگلیسی در دبیرستان‌های قم اختصاص می‌داد، از جملهٔ آن‌ها دبیرستان حکیم‌نظامی بود. در ۱۳۳۳ نیز دبیرستان دین و دانش را در قم تأسیس کرد.

در سال ۱۳۳۵ دورهٔ دکتری خود را در رشتهٔ فلسفه آغاز کرد. اما با توجه به فعالیت در قم و مبارزات و سفر به آلمان نتوانست به موقع دوره را به پایان برساند و سرانجام در سال ۱۳۵۳ از پایان‌نامه دکتری خود تحت عنوان «مسائل ما بعدالطبیعه در قرآن» دفاع کرد.

در سال ۱۳۳۹ به‌همراه علی مشکینی، عبدالرحیم ربانی شیرازی و سید محمدرضا گلپایگانی و مدرسین دیگر در صدد برآمدند تا با حوزهٔ علمیهٔ قم سازماندهی بیشتری بدهند. این تلاش به تهیهٔ طرح و برنامه‌ای هفده ساله برای تحصیل علوم اسلامی انجامید. این طرح اساس تشکیل مدارسی چون مدرسه حقانی شد.

آغاز مبارزات سیاسی

هر چند که در سال‌های ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱ در اعتصابات، اجتماعات و نشست‌های سیاسی نهضت ملی شدن صنعت نفت در تهران و اصفهان شرکت می‌کرد، اما به‌طور جدی اقدامات خود به رهبری روح‌الله خمینی را در سال ۱۳۴۱ و با تشکیل کانون دانش‌آموزان قم، با همراهی محمد مفتح، آغاز کرد. در سال ۱۳۴۲ پیشنهاد روح الله خمینی نسبت به انتقال به اصفهان و سامان دادن به فعالیت‌های مبارزاتی آن شهر را به دلیل اهمیت شهر قم نپذیرفت. بعد از سخنرانی او در جشن روز مبعث در دانشگاه تهران، هسته‌ای تحقیقاتی برای پژوهش پیرامون حکومت اسلامی تشکیل شد. به دستور ساواک، از قم به تهران منتقل شدو در آن‌جا با اعضای هیئت‌های موتلفه اسلامی ارتباط برقرار کرد. با پیشنهاد شورای مرکزی مؤتلفه، خمینی برای این جمعیت شورای روحانیت و فقاهت تعیین کرد که محمد بهشتی به همراه مرتضی مطهری، محی‌الدین انواری و مهدی مولایی تشکیل دهندهٔ آن بودند. در سال ۱۳۴۳ در اثر فشار ساواک از آموزش و پرورش منتظر خدمت شد.

سفر به آلمان

در سال ۱۳۴۳ کار ساختمانی مسجدی در هامبورگ که ساخت آن با حمایت بروجردی آغاز شده بود، رو به اتمام بود. با توجه به بازگشت محمد محققی-نمایندهٔ بروجردی- به ایران، مسلمانان هامبورگ از مراجع قم برای مسجد درخواست امام کردند. سید محمدهادی میلانی و حائری، بهشتی را برای این کار انتخاب کردند. از طرف دیگر با توجه به کشته شدن منصور و نقش شاخهٔ نظامی هیئت‌های موتلفه در آن، دوستان بهشتی به دنبال خارج کردن او از کشور بودند. ابتدا ساواک مانع صدور گذرنامه برای این سفر شد. اما با تلاش سید احمد خوانساری این مشکل برطرف شد و او در اسفند ۱۳۴۳ به آلمان رفت و در شکل‌گیری مرکز اسلامی هامبورگ و اتحادیه انجمن اسلامی دانش‌آموزان مسلمان - گروه فارسی‌زبانان ایفای نقش کرد. در این مدت به سفر حج رفت و نیز سفرهایی به ترکیه، سوریه، لبنان و عراق برای آشنایی با فعالیت‌های اسلامی و دیدار با موسی صدر و خمینی انجام داد. در ۱۳۴۹ بر حسب ضرورت سفری به ایران داشت که در آن سفر توسط ساواک ممنوع الخروج شد و اقامت ۵ سالهٔ او در آلمان پایان یافت.

در زمان پهلوی

در زمان پهلوی دوم، محمد بهشتی در امر تهیه کتابهای درسی از مشاورین فرخ‌رو پارسا و از حقوق‌بگیران وزارت آموزش و پرورش بودند مرکز اسلامی هامبورگ سالها نیز از فرخ‌رو پارسا بودجه دریافت می‌کرد، و محمد بهشتی حتی از طرف همان وزارتخانه به ماموریت‌هایی، از جمله به آبادان، فرستاده شد.







فعالیت‌ها پس از بازگشت تا انقلاب

پس از بازگشت به ایران، مجدداً در آموزش و پرورش مشغول به کار شد و سپس به عنوان کارشناس ارشد در کتاب‌های علوم دینی در سازمان تدوین کتاب‌های درسی ایران اشتغال داشت و به همراه محمد جواد باهنر به تالیف کتب درسی برای مدارس پرداخت. علاوه بر آن در کنار کارهای علمی و تکمیل کتاب‌های در دست تألیفش و امور مربوط به حوزه، جلسات تفسیر قرآن را در «مکتب قرآن» برگزار می‌کرد که دختران و پسران جوان در آن شرکت می‌کردند. نیز در مناسبت‌های مختلف به سخنرانی می‌پرداخت. در فروردین ۱۳۵۴ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد و چند روزی را در زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری گذراند.پس از آن دیگر جلسات تفسیر ادامه نیافت. از سال ۱۳۵۵ در تلاش‌هایی برای ایجاد هسته‌های تشکیلاتی شرکت داشت که به ایجاد جامعه روحانیت مبارز انجامید. از سال ۱۳۵۶ با اوج‌گیری انقلاب بر دامنهٔ فعالیت‌هایش افزود. در بهار ۱۳۵۷ سفری به اروپا و آمریکا داشت. هدف او در این سفر دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه و هماهنگی حرکت‌های سیاسی گروه‌های معتقد به رهبری روح‌الله خمینی بود. بعد از هجرت خمینی به فرانسه نیز برای دیدار با او به پاریس رفت. در عاشورای ۱۳۵۷ بعد از سخنرانیش بازداشت شد و مدت کوتاهی را در زندان اوین و کمیتهٔ مرکزی بود.

پس از انقلاب ۱۳۵۷

او دبیر شورای انقلاب بود. پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، در ۲۹ اسفند ۱۳۵۷ حزب جمهوری اسلامی را به همراه سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، اکبر هاشمی رفسنجانی، سید علی خامنه‌ای و محمد جواد باهنر تأسیس کرد. سپس توسط مردم برای عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد. در ۴ اسفند ۱۳۵۸ در حکمی از سوی آیت‌الله خمینی ریاست قوه قضائیه دیوان عالی کشور را بر عهده گرفت. در ۲ تیر ماه ۱۳۶۰، پس از برکناری بنی‌صدر به همراه محمد علی رجایی و هاشمی رفسنجانی در شورای موقت ریاست جمهوری عضویت داشت.

به گفته یوسف صانعی، بهشتی در زمان ریاست دیوانعالی کشور، هنگام تصویب لایحه قانون مجازات اسلامی، با استناد به اینکه «زن نان آور نیست و لذا نصف دیه باید پرداخت شود، در مقابل مرد نان آور است» باعث تصویب عدم تساوی دیه زن و مرد شد

خانواده

وی دارای چهار فرزند (دو پسر و دو دختر) بوده و هر دو پسر او، یعنی محمدرضا بهشتی و علیرضا بهشتی دارای مدرک دکترا از دانشگاه‌های اروپا می‌باشند. ودختر بزرگ او «ملوک السادات بهشتی» نام دارد.

آثار

· آموزش مواضع

· از حزب چه می‌دانیم

· اقتصاد اسلامی

· اهمیت شیوهٔ تعاون

· بانکداری و قوانین مالی اسلام

· باید و نبایدها

· بررسی و تحلیلی از جهاد، عدالت، لیبرالیسم، امامت

· بهداشت و تنظیم خانواده

· پنج گفتار

· التوحید فی القرآن

· توکل از دیدگاه قرآن

· حج در قرآن

· حق و باطل

· خدا از دیدگاه قرآن

· دکتر شریعتی، جستجوگری در مسیر شدن

· ربا در اسلام

· رسالت دانشگاه و دانشجو

· روش برداشت از قرآن

· سرود یکتاپرستی

· سلسله درسهای اسلامی - مسأله مالکیت

· سلسله درسهای اسلامی - شناخت

· شناخت از دیدگاه فطرت

· شناخت از دیدگاه قرآن

· طرح لایحهٔ قصاص

· مبارزهٔ پیروز

· مبانی نظری قانونی اساسی

· محیط پیدایش اسلام

· مکتب و تخصص

· نقش آزادی در تربیت کودکان

· نقش تشکیلات در پیشبرد انقلاب اسلامی ایران

· نماز چیست؟

· وظائف انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا در برابر جوانان مسلمان

· ویژگی‌های انقلاب اسلامی ایران

بار دیگر بی تو


بار دیگر بی تو
چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟
اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:
تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
……خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید


سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه ۱۳۸۸